خورشاه بن قباد الحسينى

200

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ستم آن چنان بر طرف شد به دورش « 1 » * كه جز چشم خوبان نبينى ستمگر چنان پنجهء ظالم از عدل پيچيد * كه آهو كند اشتلم با غضنفر فى الواقع بىشائبهء خوش‌آمد و سخن‌پردازى مىتوان گفت كه ، در هيچ عصرى از اعصار از سلاطين ذوى الاقتدار و خواقين كامكار ، به كرامت ذات وجوده صفات اين پادشاه ملكى الملكات ، چه از حيث « 2 » علوّ [ نسب ] « 3 » و حميّت ديندارى و چه از سموّ حسب و امور جهاندارى و ارتكاب به متاعب سفر و سوارى ، قدم بر مسند سلطنت و سرير كامكارى ننهاده و ابواب عدالت و نصفت بر روى روزگار خاص و عام بدين گونه نگشاده . شعر زهى ز عدل تو خلق جهان برآسوده * ز خسروان چو تويى در زمانه نابوده اجراى احكام ملّت ازهر و رواج مذهب حقّ ائمّهء اثنى عشر - صلوات اللّه عليهم الى يوم المحشر - در عهد همايونش به مرتبه‌اى رونق گرفته و به نوعى رواج پذيرفته كه هيچ آفريده را زهره و يارايى [ 154 ] آن نيست كه به امور منهى عنه ارتكاب نمايند و به جز طريق مستقيم اماميه - عليهم الصلوات - راه ديگر پيمايند . حضرت شاه طاهر - رحمة اللّه عليه « 4 » - قصيده‌اى در مدح آن حضرت فرموده ، اين چند بيت از آن جمله است . شعر قهرمان الماء و الطين « 5 » كاشف دين الحسين « 6 » * آنكه رفع خامهء تحريف اديان مىكند پيشواى مهدى صاحب « 7 » زمان طهماسب شاه * آنكه او ظرف زمان را پر ز احسان مىكند رايت دين در زمان او به حدى شد بلند * كه امر و نهى محتسب را چرخ اذعان مىكند دختران نعش مىپوشند چادر وقت صبح * زهره تار چنگ از خورشيد پنهان مىكند مشترى مىريزد از خمخانهء گردون شراب * وز شفق افلاك را آلوده « 8 » دامان مىكند

--> ( 1 ) . ت : دوش . ( 2 ) . ب : حيثيت ؛ ت : حيليت . ( 3 ) . ب : ندارد . ت : نسبت . ( 4 ) . ت : تعالى . ( 5 ) . ت : الصين . ( 6 ) . ت : المبين . ( 7 ) . ت : آخر . ( 8 ) . ب : افلاك و آلوده .