خورشاه بن قباد الحسينى
194
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
اعتبارى نيست . حضرت شاه عالم فرمودند چون سلطان بايزيد به حضور رسد ، آنچه خير « 1 » و صلاح طرفين باشد به ظهور خواهد رسيد . چون سلطان بايزيد مستمال و دلخوش شده به حوالى قزوين رسيد ، حضرت شاه خلافتپناه امرا و اركان دولت و اعيان حضرت را با جميع سپاه به استقبال او فرستاده به اعزاز و احترام او را به شهر درآوردند و انواعى تعظيم و تكريم نمودند . سلطان بايزيد بعد از شرف تقبيل انامل حضرت شاه عادل معروض گردانيد كه التماس و استدعا چنان است كه به نوعى كه خواندگار جهت خاطر القاس ميرزا لشكر كشيده به تبريز آمد ، حضرت شاه عالمپناه [ 149 ] نيز رعايت خاطر اين بيچاره نموده لشكر به ولايت روم كشد و در انجاح مقاصد و اسعاف مآرب اين جانب امداد و التفات مبذول دارد . حضرت شاه خلافتپناه در جواب فرمودند كه خواندگار خوب نكرد كه به سخن القاس لشكر بر سر ما كشيد و خود را سبك ساخت و من هميشه او را مذمّت مىكردم به سبب اين حركت ، اكنون خود چون اين كار كنم . چون تو به ما توسّل نمودهاى ، من ايلچى فرستاده از خواندگار درخواست گناه تو مىنمايم . بنا بر قرار مذكور حضرت شاه خلافتپناه نامهاى به خواندگار نوشته ارسال داشت ؛ ماحصل نامه آنكه : چون غرض اصلى از وجود سلاطين معدلتشعار و مقصود « 2 » كلّى از ابداع ذات فايض الجود خواقين عالى مقدار از آن است كه به ميامن « 3 » تأييدات ربّانى و محاسن توفيقات سبحانى ، ظلّ رأفت و سايهء عاطفت بر مفارق كافهء عباد عموما و اولاد امجاد خصوصا گسترده هر يك را فراخور حال از رشحات مرحمت به نوعى كه سزاوار باشد بهرهمند گردانند تا دلها بر ولاى او محصور و جانها بر دعا و ثناى او مقصور سازند ، چه سزاوار خلافت حضرت بارى و شايستهء سرير سلطنت و كامكارى جهاندارى تواند بود كه نهال آمال او چون در چمن دولت و اقبال بالا كشد سايهء عنايت بر سر سوختگان آفتاب عنا اندازد و گلبن اميد او چون گل مراد بار آورد به نسيم جانپرور مرحمت مشام ايّام معطر سازد و اگر بر حسب اتّفاق به موجب « إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى » « 4 » سهوى از جرايد اعمال يكى صورت صدور يابد و قدم از جادهء
--> ( 1 ) . ت : « خير » ندارد . ( 2 ) . ت : مقصد . ( 3 ) . ت : « كه به ميامن » مكرر . ( 4 ) . علق ( 96 ) ، آيه 6 .