خورشاه بن قباد الحسينى

191

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

دولت حضرت شاه فلك رتبت رسيد ، امّا در آخر همان سال آنجا كه عنايت و مرحمت الهى همواره كافل حال و شامل آمال آن حضرت است از پردهء تقدير صورت دلپذير روى نموده سنگ تفرقه در سلك جمعيّت تركمانان افتاد و اركان شوكت ايشان به نوعى متزلزل شد كه جز اطاعت امر مطاع چارهء ديگر نداشتند . تبيين اين مقال آنكه ، ابابكر « 1 » نامى كه مهتر آن طايفهء بىباك بود و باعث اين فتنه و نزاع شده ، اظهار جرأت و جسارت مىنمود . بعد از اين فتح بىبنياد به قصد تسخير شهر استرآباد روان شده بر ظاهر حصار گل‌افشان نزول نمود و در آن اثنا شبى دختر خواجه كلان بتكچى « 2 » كه « 3 » به اسيرى به دست آن جماعت گرفتار شده بود و ابابكر او را به حبالهء نكاح درآورده با دو سه نفر از آشنايان و ملازمان خود مواضعه نهاده ايشان را به خيمهء ابابكر درون برد و آن جناب مست و بى خود در بستر غفلت خوابيده بود كه اين جماعت سر او را از تن جدا ساخته به اتّفاق آن شيرزن در همان شب بر اسبان بادرفتار سوار شده از اردوى تركمانان خود را به پاى حصار گل‌افشان رسانيدند و اهل حصار را از وقوع آن حادثه خبر دادند . مردم حصار دروازه گشوده آن جماعت را به درون قلعه بردند و نقارهء شاديانه فروكوفتند . چون روز شد ، لشكريان ابابكر بر آن حال مطّلع شده هر كس به راهى فرار نمودند . آن ضعيفه سر ابابكر را برداشته متوجّه درگاه شاهى شد و بعد از وصول به پايهء سرير سلطنت مصير به نوازش شاهانه [ 147 ] و مراحم خسروانه اختصاص يافته ملحوظ نظر عاطفت و ملاطفت گرديد و محال و مواضع چند كه از خواجه كلان باز مانده به رسم سيورغال به وى ارزانى داشتند و تركمانان اترك بعد از قتل ابابكر به قاعدهء معهود سر اطاعت در ربقهء انقياد نهاده ديگر مزاحم ولايت استرآباد نشدند . و كان امر اللّه قدرا مقدورا .

--> ( 1 ) . عالم آراى عباسى ، ج 1 ، ص 109 : اياى اوخلو . ( 2 ) . عالم آراى عباسى ، ج 1 ، ص 109 : « دختر خواجه محمد ولد خواجه مظفّر بتكچى » . ( 3 ) . ت : « كه » ندارد .