خورشاه بن قباد الحسينى

188

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شعر آن بود خورشيد منظر اين بود برجيس قدر * آن بود محمود طالع اين بود مسعود فال از جناب آن نخواهد كرد دولت اجتناب * وز ركاب اين نخواهد يافت اقبال انتقال ماه جاه و حشمت آن باد فارغ از خسوف * آفتاب دولت اين باد ايمن از زوال چون شاهزاده به سعادت و اقبال به شهر درآمده چند روزگار « 1 » در كاخ عزّت و جلال با هم به سر بردند و غبار هجران را به زلال وصال از صفحات خاطر عاطر فروشستند ؛ شاهزاده سلطان محمد خدابنده برادر به جان برابر را به جاى خويش بر مسند ايالت هرات نصب نموده خود همراه سوندك بيك متوجّه پايهء سرير اعلى شد ، و بعد از طىّ مراحل و منازل چون پرتو وصول شاهزادهء ربع مسكون بر نواحى اردوى همايون افتاد ، امرا و اركان دولت و اعيان حضرت به شرايط استقبال قيام نموده شاهزادهء عاليشأن را به خدمت شاه كامران بردند . شعر شه از وصل فرزند خرسند شد * قوىدل ز فرزانه فرزند شد پسر راحت جان و كام دل است * چو باشد خلف كام ازو حاصل است « 2 » امّا اسمعيل ميرزا چون در دار السلطنت هرات بر مسند حكومت تكيه زد با محمد خان كه به اتابكى آن حضرت منسوب بود بر خلاف ادب زندگانى مىكرد و او را چندان اعتبارى نمىنهاد . محمد خان از بىاعتدالى شاهزاده در انديشه افتاده به تدبير آن مشغول شد كه باز شاهزادهء بزرگ سلطان محمد را به مركز دولت خود آورده اسمعيل ميرزا به درگاه سپهر اعتلا روانه نمايد . بنابراين ، حكايت چند كه بر « 3 » مكر و افتعال و غدر و اغتفال شامل بود ، مصحوب قاصد سخندان چرب‌زبان به درگاه پادشاه عالميان پيغام داد . حضرت شاه خلافت‌پناه آن سخنان را بر صدق « 4 » و راستى حمل نموده بعد از هشت ماه كه اسمعيل ميرزا در هرات اوقات فرخنده ساعات به حكومت گذرانيده بود ، فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه سوندك بيك باز شاهزاده سلطان محمد را به هرات برده اسمعيل ميرزا را همراه

--> ( 1 ) . ت : روز . ( 2 ) . ت : « كام ازو حاصل است » ندارد . ( 3 ) . ت : « بر » ندارد . ( 4 ) . ت : برصدد .