خورشاه بن قباد الحسينى
183
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
بر سر كوهها برويم و راه را بپاييم [ چون ] « 1 » خواندگار از عرابه بيرون آيد و متوجّه اردوى ما شود ، ما از راه ديگر بر سر اردوى او تازيم ، آنچه ايشان از اردوى ما ببرند نذر خواندگار باشد و هر چه ما در اردوى ايشان به دست آريم ردّ « 2 » مظالم و عوض نماز گذشته و روزهء خواندگار و پدرش باشد . حضرت شاه خلافتپناه فرمودند كه از مضمون اين كتابت چنين فهم مىشود كه خواندگار جزم برمىگردد و غرض او از ارسال اين مكتوب آن است كه به امرا و سپاه خود بگويد كه من ايشان را به جنگ طلب كردم نيامدند ، اكنون ما را ضرورت است معاودت كردن . همچنان بود كه حضرت شاه خلافت پناه فرموده بود . روز ديگر خبر رسيد كه خواندگار بازگشت . حضرت شاه عالميان ، شاهوردى سلطان را با پنج هزار سوار جرّار به طرف ارض روم و آن مرز و بوم نامزد كرد كه نزول و اسبابى كه در آنجا جمع شده غارت نمايد و آن حدود به تمام بسوزد و چون شاهوردى سلطان به طرف پاسين و ارض روم توجّه نمود ، موكب همايون از آن مكان كوچ فرموده به صوب نخجوان روان شد و چون به موضع فرّخ بلاغ نزول اجلال واقع شد ، اوّل ماه رمضان المبارك بود و امرا و سپاه ارادهء آن داشتند كه به اطراف و اكناف ولايات رومى به رسم نهب و غارت بتازند . حضرت شاه خلافتپناه اين روايت را ذكر فرمودند كه : روزى سيّد عالم - صلى اللّه عليه و سلّم - بر سر منبر [ خطبه ] « 3 » مىفرمودند . چون پاى مبارك را بر پايهء اوّل نهادند فرمودند كه آمين و همچنين در پايهء دوم نيز فرمودند كه آمين و چون پايهء سوّم از فرّ قدوم آن حضرت زيب و زينت گرفت باز آمين فرمودند . بعد از اداى خطبه چون از منبر به زير آمدند ، اصحاب [ 141 ] سبب تكرار آمين را استفسار نمودند آن حضرت در جواب گفتند : در مرتبهء اوّل كه پاى بر زينهء اوّل نهادم جبرئيل - عليه السّلام - بر جمعى نفرين مىكرد كه چون نام مرا بشنوند صلوات نفرستندى « 4 » ، [ من ] « 5 » آمين گفتم و در مرتبهء دوم بر گروهى نفرين مىكرد كه چون ماه مبارك رمضان را دريابند حرمت آن نگاه ندارند ، من باز آمين گفتم و در نوبت سوّم بر زمرهاى طعن مىكرد كه حرمت والدين را رعايت نكنند ، من نيز گفتم آمين . اكنون ما نيز حرمت
--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ب : رد و . ( 3 ) . ب و ت ندارد . تكميل قياسى شد . ( 4 ) . ت : نفرستند . ( 5 ) . ب : ندارد .