خورشاه بن قباد الحسينى
180
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
كه ، علماى روم فتوا دادهاند كه خون و مال و اهل و عيال تمامى اهل شرق از سپاهى و رعيّت از مسلمان و ارمنى و يهود و نصرانى مباح و حلال [ 138 ] است و جنگ با ايشان حكم غزا دارد ، بنابراين ما را با شما صلح كردن به غير ضرور از حميّت ديندارى بديع و بعيد است . حضرت شاه عالممدار چون بر مضمون نامهء خواندگار مطّلع گرديد ، خاطر مباركش برآشفت و فرمود ما كه نماز و روزه و زكات و ساير ضروريّات دين را مىدانيم و بدان عمل مىنماييم « 1 » ، علماى روم ما را كافر مىدانند خداى تبارك و تعالى ميان ما و ايشان حكم فرمايد « 2 » . حضرت شاه خلافتپناه در واردات احوال همايونفال خويش آورده كه چون سيّد شمس الدين ، بىحصول مقصود بازگشت نمود و من بر مضمون نامهء خواندگار مطّلع شدم ، خاطر من بسى آشفته گشت و در همان ايّام شبى در نخجوان خوابيده بودم ، در خواب ديدم كه بر آسمان از طرف قبله در جايى كه آفتاب وقت عصر به آنجا مىرسد خطى پيدا شد كه بر صفحهء آسمان نوشتهاند به خط عبرى « 3 » ، و رنگ خط نزديك است به رنگ آسمان ، امّا خط از رنگ آسمان شفّافتر است ، به طريق خط تمغاى كه بر كاغذ فرنگى مىباشد ، سير و نيم واقع شده و سطر او به طريق محرابى بزرگ كه تخمينا دو زرع و نيم پهناى آن باشد و سه زرع و نيم طول آن نوشته شده و چون ملاحظه و مشاهدهء خط مسطور نمودم آيهء « فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » « 4 » به نظر درآمد . از مشاهدهء آن خط لرزه و اضطراب بر من افتاد و در حال مىبينم كه آن بسان موج آب در تموّج آمد و چنان نمود كه مگر آسمان شكافته خواهد شد و من از وفور اضطراب پندارم كه اين حالت را در بيدارى مىبينم و در خلال آن حال باز خود را در ييلاق خوى مىبينم و از طرف وان « 5 » بادى عظيمى مىوزد و مردم مىگويند كه لشكر رومى بر سر ما مىآيند . من در آن حال به قورچيان حرم مىگويم كه پرى خان خانم و سلطان ابراهيم ميرزا هر دو كودكاند ، ايشان را برداشته بگريزيد « 6 » و من سوار شده به طرفى كه باد مىوزد رفتم و آن باد هنوز به كنار
--> ( 1 ) . ب : مىنمايم . ( 2 ) . تذكرهء شاه طهماسب ، صص 7 - 62 . ( 3 ) . تذكرهء شاه طهماسب ، ص 68 : « غبرى » . ( 4 ) . بقره ( 2 ) ، آيه 137 . ( 5 ) . ت : مكرر . ( 6 ) . ت : بگريزند .