خورشاه بن قباد الحسينى

173

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

خبر به تواتر تحقيق گرديد ، حضرت شاه فلك رتبت ، صلاح در معاودت ديده از سرحد ولايت روم بازگشت نموده در ولايت ارّان كه به قراباغ مشهور است قشلاق فرمود و بهرام ميرزا و ابراهيم خان حاكم شيراز و بعضى ديگر امراى گرمسيرات را رخصت انصراف به الكاى خود داد . چون آوازهء توجّه « 1 » عساكر منصور در قم و كاشان به سمع داروغگان القاس [ ميرزا ] رسيد ، دهشت و حيرت برايشان غلبه كرده بىآنكه سپاهى از دور ببينند دست از حكومت آنجا بازداشته به طرف اصفهان فرار نمودند و از وفور بيم و هراس كيفيّت حادثه را به القاس [ ميرزا ] معروض داشتند . القاس ميرزا با آنكه بيست هزار سوار جرّار همراه داشت و بهرام ميرزا و ابراهيم خان كه مىآمدند همراه هر يك هزار سوار زياده نبود ، زيرا كه سبب تمادى [ 133 ] سفر و قطع [ مسافت ] « 2 » بعيد و فقدان قوت ، اكثر سپاه حضرت شاه خلافت‌پناه را بارگيرها از رفتار بازمانده بودند و عساكر نصرت‌شعار پياده مىرفتند . القاس [ ميرزا ] به مجرّد شنيدن آن خبر ، از ظاهر اصفهان كوچ كرده از راه شيراز به جانب بغداد روان شد و چندان دهشت بر او كار كرده بود كه به شيراز كه در آن اوان از وجود عساكر نصرت‌نشان خالى بود نتوانست رفت . از راه شوشتر به بغداد توجّه نمود و از وفور خجالت نزد خواندگار نتوانست شد و نيز به خاطر رسانيد كه اگر پسر بهرام ميرزا را خواندگار از من « 3 » بگيرد و بكشد ، بهرام ميرزا در عوض پسران مرا خواهد كشت . از شوشتر عريضه‌اى به درگاه حضرت شاه خلافت‌پناه فرستاد ، استدعاى صلح نمود و حضرت شاه دين‌پرور پروانچه‌اى مشتمل بر استمالت و دلجويى برادر نوشته فرستاد و در آن اوقات بعضى امرا و اركان دولت صلاح در آن ديدند كه ولايت شروان را باز به القاس ميرزا ارزانى دارند و اين فتنه را تسكين دهند ، مبادا كه چون فصل بهار درآيد خواندگار باز با سپاه بسيار از طرف آذربايجان و القاس [ ميرزا ] از جانب بغداد با لشكرى زياده از حيّز تعداد متوجّه اين جانب شوند و ما در ميانه متحيّر بمانيم . حضرت شاه خلافت‌پناه فرمودند كه من حوالهء القاس [ ميرزا ] را به كسى كرده‌ام كه عن قريب گريبان اختيار او را گرفته كشان‌كشان نزد من خواهد آورد ،

--> ( 1 ) . ت : « توجه » ندارد . ( 2 ) . ب : بسافت ، ت : به علت پارگى محو . ( 3 ) . ت : از من : مكرر .