خورشاه بن قباد الحسينى
167
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
من اعمال امّتى الى يوم القيمة و ناد على » « 1 » در شأن آن حضرت نازل شده و آن حضرت به يد ولايت در از حصار خيبر بركند . من تو را به اين چنين آقايى حواله كردهام ، تو هم مرا به آقاى « 2 » خود حواله كن تا بنگريم كه آقايان ما چه كار مىكنند . ديگر آنچه در باب يراق هفت ساله و ده هزار راويه « 3 » و استعداد سفر و شوكت و حشمت خواندگار مرقوم ساخته بودند ، عقلا از امثال اين حكايات واهيهء لاغيه « 4 » نمىترسند ، زيرا كه بارها حساب كردهايم كه خواندگار روم تخمينا سيصد هزار سوار جنگى دارد و سواى « 5 » قلقچى اگر هر سوارى يك قلقچى داشته باشد ششصد هزار مىشوند و در لشكر ايشان غير از ينكى چرى پياده كم مىباشد . بر اين تقدير اگر هر آدمى يك رأس الاغ داشته باشند ، ششصد هزار الاغ مىشود و هر الاغى را دو من جو به وزن تبريز هر شب مىبايد ، چنانچه در شبى دوازده هزار خروار صد منى جو مىشود و ششصد هزار آدمى اگر هر يك نيم من مأكول خواهند سه هزار خروار مىشود كه مجموع پانزده هزار خروار باشد و در مدّت بيست روز ، سيصد هزار خروار مىشود و سيصد هزار خروار را پانصد هزار شتر مىبايد كه به زير اين بار درآيد ، سواى « 6 » شترى كه يراق اسباب جنگ و توپخانه و ساير اسباب و استعداد برمىدارند ؛ و بر تقدير وقوع اين ، پانصد هزار شتر كه در سركار خواندگار و لشكر ايشان آزوقه كشند بيست روزه آزوقه ايشان را بردارند ، بعد از آنكه ما « 7 » جميع مزروعات و غلّات اين ولايت را بسوزانيم و بخورانيم ديگر غلّه از كجا به دست ايشان خواهد آمد « 8 » ؛ پس يراق هفت ساله نامعقول باشد و هرگاه كه در اين ولايت از جنس خوردنى چيزى يافت نشود زر و اسباب به چه كار مىآيد . شعر گر همه زرّ جعفرى دارى * مرد بىتوشه برنگيرد كام در بيابان « 9 » غريب گرسنه را * شلغم پخته به كه نقرهء خام
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 41 ، ص 96 . ( 2 ) . ت : آقايى . ( 3 ) . ب و ت : رابيه . ( 4 ) . ت : لاعنه . ( 5 ) . ت : سوى . ( 6 ) . ب و ت : سوى . ( 7 ) . ت : با . ( 8 ) . ت : « آمد » ندارد . ( 9 ) . ب : بيان .