خورشاه بن قباد الحسينى

161

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شعر با يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ « 1 » * شد يكى دست قدرت حيدر به دو انگشت از آن تواند كند * پنجهء قدر او در از خيبر چون حضرت شاه « 2 » خلافت پناه مؤيّد من عند اللّه است ، بلاشك هرچه از اسباب فتح و فيروزى كه در خاطر همايونش گذرد از خزانهء « ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها » « 3 » بر وجه اتم به حصول مىپيوندد و هر كه با اولياى دولت روزافزونش طريق مخالفت و معادات سپرد ، بىشبهه در باديهء حسرت « 4 » و تيه ضلالت حيران و سرگردان مىگردد . شعر هر چه از اسباب فتح و نصرت آرد در خيال * بر مراد خاطرش مىگردد آن سامان‌پذير مستتر گردد به زودى در نقاب ابتلا * هر كه گرداند خلاف رأى پاكش در ضمير از نظاير اين اشباه صورت حال القاس « 5 » ميرزاست كه حقّ نعمت ايادى و احسان شاهى را كه دربارهء او زياده بر برادران ديگر به ظهور رسيده بود ، چنانچه مذكور شد ، فراموش كرده به كفران مبدّل [ 124 ] ساخت و به سخنان ارباب غرض « 6 » قدم از طريق متابعت بيرون نهاده هواى استبداد و استقلال در سر داشت و ندانست كه شغل خطير سلطنت بىسابقهء « 7 » عنايت ربّانى ، تصوّرى است باطل و خيالى است محال . شعر نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند نه هر كه طرف « 8 » كله كج نهاد و تند نشست * كلاه‌دارى و آيين سرورى داند « 9 » خلاصهء كلام آنكه ، در آن زمستان كه حضرت شاه عالميان به غزاى گرجستان ميل فرموده بودند ، القاس ميرزا هم سپاه خويش را فراهم آورده بر سر كفرهء چركس رفته بود ، چون اين خبر به سمع مبارك حضرت شاه عالميان رسيد بىتأمل عنان

--> ( 1 ) . فتح ( 48 ) ، آيه 10 . ( 2 ) . ت : « شاه » ندارد . ( 3 ) . فاطر ( 35 ) ، آيه 2 . ( 4 ) . ت : حيرت . ( 5 ) . ت : « القاس » ندارد . ( 6 ) . ت : عرض . ( 7 ) . ت : بىشابه . ( 8 ) . ت : « طرف » ندارد . ( 9 ) . شعر از حافظ با اندكى اختلاف .