خورشاه بن قباد الحسينى
159
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
وصفالحال آن گروه بىدين گشته غازيان عظام تيغ كين از نيام بركشيدند و به فحواى « اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » « 1 » هر كه را يافتند از جوان و پير طعمهء شمشير گردانيدند . شعر به تيغ سياست ز پير و جوان * بكشتند چندانكه كشتن توان هر كس كه از ضرب شمشير خونخوار غازيان ظفركردار خلاص شده به كوهها و جنگلها پناه مىبرد ، از بسيارى برف و سرما مىمرد . اكثر آن گروه بىدين [ مجروح و بى ] « 2 » روح شده زن و فرزند ايشان به قيد اسيرى گرفتار شدند . قرقره كه والى آن ولايت بود ، چون مسكن خويش را ويران و منهدم ديد از بيم جان به حصار متين استوار پناه برده از سر عجز و انكسار رسولان با تحف و هداياى بسيار به درگاه عالمپناه فرستاده زبان به اعتذار و استغفار برگشاده به مؤدّاى « اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ » « 3 » به گناه خويش معترف شده متقبّل شد كه ديگر گرد فضولى نگردد و هر ساله مبلغ خطير به رسم پيشكش و خراج به پايهء سرير اعلى بفرستد و در آن اثنا ، باشى آچق كه عمدهء حكام آن ديار بود با تحف و هداياى بسيار به شرف عتبهبوسى مشرّف شده مشمول عاطفت بىپايان گشت . و همچنين باقى حكّام مثل لوند و لواسا « 4 » ، فرزندان و اقربا با پيشكشهاى لايق به درگاه معلّى ارسال داشتند و در خلال آن حال از جانب امرا كه نزد القاس ميرزا رفته بودند خبر رسيد كه اميران در كنار آب كر با القاس ميرزا ملاقات نموده به مضمون شرطنامه او را سوگند دادهاند و قبول نموده كه من بعد به جز اطاعت و انقياد امرى ديگر اختيار ننمايد . چون آن عهد و يمين موافق طبع همايون شاهى « 5 » نبود ، به آن صلح راضى نشد و نيز عادت آن حضرت چنان است كه هر مقصودى كه وجههء همّت عالى سازد و سايهء التفات بر آن اندازد تا به اكمل طرق و اتمّ وجوه در حيّز حصول نيايد خاطر مبارك از آن نپردازد . چون مقصود كلّى از
--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) ، آيه 89 . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . توبه ( 9 ) ، آيهء 102 . ( 4 ) . احسن التواريخ ، ص 628 : « . . و حكام گرجستان و عيسى خان ولد و سماون بيك فرزند لوارساب و حاكم كردستان شاه رستم را به بارگاه درآورند » . ( 5 ) . ت : طبع شاهى .