خورشاه بن قباد الحسينى
127
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
را در نظر او به سهل و آسان جلوه داده گفت ، به تحقيق سام ميرزا در هرات ياغى شده و مخالفت ميان امراى قزلباش روى نموده مناسب آن است كه جارچيان در ممالك محروسه جار برسانند كه خواندگار مملكت عجم را به سام ميرزا ارزانى داشته او را پسر خوانده « 1 » . چون اين خبر در اطراف ولايات انتشار يابد من متعهّد مىشوم كه سام ميرزا را نزد خواندگار بياورم و در بلاد عجم خطبه و سكّه را به نام همايونش مزيّن گردانم . والى روم چون عراق عرب را به تمام در حيطهء ضبط و تصرّف درآورده بود و حصار بغداد را به سهل و آسان مسخّر ساخته طمع در ولايت آذربايجان و عراق عجم نيز نموده در [ 97 ] اوّل بهار سنهء احدى و اربعين و تسعمايه [ 941 ] از بغداد به طرف آذربايجان روان شد و چون اين خبر در تبريز به سمع جلال حضرت شاه دريانوال رسيد توكّل بر كرم كردگار كرده از نزول آن واقعه اصلا اركان تمكنش متزلزل نگشت و شهر تبريز را از اكابر و اهالى خالى ساخته ، مجموع ايل والوس آن حوالى را كوچانيده به طرف عراق و فارس فرستاده و قنوات و كاريزها را انباشته « 2 » ساخته غلّات و مزروعات را بعضى سوخته ، بعضى را به چهارپايان خورانيدند و بعد از ويرانى آن ديار ، موكب گردون وقار از تبريز متوجّه سلطانيّه شد و در اثناى راه امرا و اركان دولت چنان صلاح ديدند كه ( سيّد عبد اللّه لاله « 3 » از جانب بيگم و ميرشهسوار كرد از جانب منتشا سلطان به رسم ايلچيگرى نزد ابراهيم پاشا روند و او را تكليف نمايند كه در ميان درآيد و طرح صلحى بيفكند و بساط نزاع را درهم نوردد . ابراهيم پاشا مرد افيونى متلوّن مزاج بود ، چون مشار اليهما به صحبت او رسيدند و از مقصود خود حكايت كردند ، در وقت طلوع نشئه مىگفته خواندگار منم و هر چه اراده نمايم آن چنان مىكنم و لحظهء ديگر كه آخر نشئه افيون بوده اظهار عاجزى و شكستگى مىنموده و مىگفته من غلامىام از جملهء غلامان خواندگار ، مرا چه ياراست كه در امثال اين امور سخن گويم ، زيرا كه اين كار فوق قدرت من است . آن جناب امر صلح را صورتى نداد و كتابتى « 4 » عتابآميز نيز نوشته در جواب فرستاد . حضرت شاه خلافتپناه در واردات احوال خويش آورده كه چون كتابت
--> ( 1 ) . ب : خواند . ( 2 ) . ب : نباشته . ( 3 ) . تذكرهء شاه طهماسب ، ص 36 : عبد الله لله . 4 . ت : كتابت . ( 4 ) . ت : كتابت .