خورشاه بن قباد الحسينى
124
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
القصّه ، از بواطن قدسى مواطن ائمّهء معصومين - عليهم الصلاة من الضمان « 1 » - و از يمن اقبال حضرت شاه عالميان ، لشكرى كه به كثرت شمار « 2 » از قطرات امطار و اوراق اشجار نشان مىداد ، بىاستعمال سيف و سنان چنان شكسته و پريشان شدند كه به جز مردگان اثرى از ايشان در آن ديار نماند و خواندگار روم چون از لشكر شتا آن نوع « 3 » دستبردى ديد احمال و اثقال زيادتى كه نقل آن ميسّر نبود گذاشته و دست از آن باز داشته از غايت حيرت و دهشت ، اولامه سلطان ذو القدر اغلى را به صوب تبريز فرستاده خود به طرف بغداد روان شد . حضرت شاه خلافتپناه چون كار خويش را به خداوند كارساز گذاشته « 4 » [ بود ] از سر عجز و نياز استدعاى فتح و نصرت نمود ، لاجرم به مقصود خويش فايز گرديد . شعر ز لطف ازل هر كه يابد سپر * ز سهم حوادث نبيند ضرر بيابد ز فضل الهى مدد * نينديشد از لشكر بىعدد به وقت ضرورت ز اوج سپهر * رسد بهر امداد او ماه و مهر چو نى بردميد از زمين نيزهوار * ببندد به خدمت كمر بندهوار چون خبر توجّه خواندگار به صوب بغداد به حضرت شاه خلافتپناه رسيد ، دانست كه امراى تكلو در نگاه داشتن حصار بغداد با محمد خان شرف الدين اغلى موافقت نخواهند نمود . بنا بر اين رجب ابدال [ 95 ] و غزال اغلى را به سرعت تمام نزد محمد خان فرستاد كه از آزوقه آنچه در حصار بغداد باشد تمامى را در آب شط ريخته خود از راه حويزه متوجّه پايهء سرير سلطنت مصير شود « 5 » و در آن اثنا بعضى از امرا به ذروهء عرض اعلى رسانيدند كه مناسب آن است كه « 6 » از عقب خواندگار ايلغار كنيم و هر صبح و شام از اطراف اردوى او دستبرد « 7 » تمام « 8 » بنماييم . حضرت شاه خلافتپناه فرمودند كه مرا با خواندگار كارى نيست ، كار با اولامه است ، زيرا كه آنچه واقع شده باعث او بوده ، من از عقب او مىروم و چون در آن ولا از هرگونه
--> ( 1 ) . ت : الرحمان . ( 2 ) . ب : شمار و . ( 3 ) . ت : آنوع . ( 4 ) . ت : « گذاشته » ندارد . ( 5 ) . ت : شوند . ( 6 ) . ت : « مناسب آن است كه » ندارد . ( 7 ) . ت : دستبردها . ( 8 ) . ت : « تمام » ندارد .