خورشاه بن قباد الحسينى

121

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

منع فرموده باشند ، من چگونه با مسلمانانى كه اضعافا مضاعفة زياده بر لشكر من باشند جنگ كنم و خود را در مخاطره و مهلكه اندازم . وقتى كه « 1 » پدر من « 2 » با پدر تو جنگ كرد خوب نكرد ، زيرا كه شرايط حزم و احتياط را مرعى نداشت و در روز جنگ كه هنگام شعور و هشيارى است اكثر امرا و سپاه او مست بودند و دورمش خان حضرت شاه اسمعيل را در آن كار رهنمون شد و از آن تاريخ هرگاه كه حكايت جنگ چالدران مذكور مىگردد ، من دورمش خان را دعاى بد مىكنم . ديگر آنكه خداى تبارك و تعالى فرمود كه يك مسلمان از دو كافر فرار نكند و جنگ با مسلمان نفرموده‌اند ، خصوصا جمعى كه به حسب تخمين در برابر يك كس ، ده كس خواهند بود پس چگونه با ايشان جنگ توان كرد و خلاف امر خدا نمود ) « 3 » . حضرت شاه خلافت‌پناه در واردات احوال ستوده خصال خويش آورده‌اند كه در محلى كه روميه از زنجان كوچ كرده متوجّه سلطانيّه شدند ، در آن وقت هفت هزار سوار همراه من بود و از آن جمله سه هزار اسب « 4 » به كار مىآمد ؛ باقى اسبان از غايت ضعف و ناتوانى از رفتار باز مانده بودند و حسين خان و غازى خان « 5 » و ملك خوى با اتباع و اشياع در لشكر ما ياغى بودند و همه انتظار فرصت مىكشيدند . من در آن وقت از غايت اضطرار كار خود را به حضرت آفريدگار تعالى و تقدّس حواله كردم و مناجات به دعاى مضطرب كه « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ » « 6 » اقدام نمودم و چون به منزل آمدم حكايت حضرت خليل الرحمان - على نبيا و عليه الصّلوة و السلام - به خاطر آوردم ، كه در وقتى كه آن حضرت را در منجنيق نهاده به آتش مىانداختند ، جبرئيل عليه السّلام [ 93 ] نزد وى آمد و گفت مدد مىخواهى . گفت مىخواهم اما نه از تو . در آن زمان درياى رحمت الهى به جوش و خروش درآمده فرمود كه « يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ » « 7 » . در آن حال رقّت بر من غلبه كرده اين ابيات بر زبان من جارى گشت .

--> ( 1 ) . ت : ديگر . ( 2 ) . ب و ت : من كه . ( 3 ) . مطالب بين الهلالين ( ) برگرفته از تذكرهء شاه طهماسب ، صص 9 - 28 . ( 4 ) . ت : كس . ( 5 ) . تذكرهء شاه طهماسب ، ص 31 : « قاضى خان » . ( 6 ) . نمل ( 27 ) ، آيهء 62 . در تذكرهء شاه طهماسب ، ص 31 : « حسبنا اللّه و نعم الوكيل نعم المولى و نعم النصير » آمده است . ( 7 ) . انبيا ( 21 ) ، آيهء 69 .