خورشاه بن قباد الحسينى

112

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

رفت و آن منصب به وجود شريف شاه معزّ الدين محمد اصفهانى مزيّن گشت و در اين سال اولامه سلطان به سبب آنكه تربيت كردهء چوهه سلطان بود و امير الامرايى ولايت آذربايجان به او مفوّض بود ، از جانب حسين خان [ 85 ] خايف شده عصابهء عصيان بر پيشانى طغيان بسته از وان « 1 » به تبريز آمد و ارادهء گرفتن داروغهء تبريز نموده اسبهاى خاصّهء شاهى كه در آن شهر بود متصرّف شد و كنيزكان خاصّهء شريفه كه جهت طلادوزى به طلادوزان سپرده بودند ، مجموع را به ملازمان خود بخشيد و خيمهء منقّش شاهى را از براى خويش نصب نمود و اموال اهل اردو را كه در تبريز بود صونك كرد . چون اين خبر به سمع جلال و مدارك عزّ و اقبال رسيد رايات عاليات به صوب تبريز مستعلى گشته جمعى از امرا و سران سپاه را از براى دفع آن عاصى گمراه از مقدّمه نامزد نمودند . چون خبر توجّه موكب همايون به صوب تبريز و نامزد نمودن امرا به اولامه رسيد از بيم جان فرار بر قرار اختيار كرده به طرف روم روان شد و در اصل آن جناب مرد مزوّر مفتّن بود . چون به ديار روم رسيد به حسن تدبير و لطف تقرير با ابراهيم پاشا كه عمدهء پاشايان خواندگار روم بود مصاحب شده پيكر تسخير بلاد عجم را به سهل و آسان در نظر او جلوه داد و گفت اكثر امراى قزلباش در اين امر با من متّفق‌اند ، اگر پاشا به آن جانب متوجّه شود « 2 » من متعهّد مىشوم كه آن مملكت را مسخّر سازم . ابراهيم پاشا به فريب او از راه رفته ولايت تفليس « 3 » را به اولامه داد و او را با لشكر آراسته بر سر شرف‌بيك كرد كه والى مملكت تفليس « 4 » بود فرستاد . شرف بيك چون تاب مجادله با اولامه نداشت فرار نموده به درگاه حضرت شاه خلافت پناه آمد . ذكر توجّه حضرت شاه عالميان نوبت سوّم به صوب خراسان سبب اين يورش آن شد كه چون آوازهء كشته شدن چوهه سلطان و مخالفت امراى قزلباش در بخارا به سمع عبيد خان رسيد ، آن مفسد مفتّن را باز هواى تسخير

--> ( 1 ) . ت : از مملكت وان . ( 2 ) . ب : شود و . ( 3 ) . ت : تبليس . ( 4 ) . ت : تبليس .