خورشاه بن قباد الحسينى

104

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

چون موكب همايون از حوالى همدان تجاوز فرمود و اين خبر به سمع ذو الفقار برگشته روزگار رسيد و از تحرّك عواصف بىزينهار و تموّج بحر ذخّار واقف گرديد ، اركان تمكّنش متزلزل گشته وهم و هراس تمام بر باطنش مستولى شد ؛ از روى دهشت و اضطرار به استحكام برج و باروى حصار مشغول شده فكر محال مىكرد ، هرچند خرد خرده‌دان و قوّت درّاكهء انسان فحواى : شعر مكن آنچه هرگز نكردست كس * بدين رهنمون تو ديوست و بس به هزار زبان به ادا مىرسانيد ، آن عاصى مغرور متنبّه نمىشد و پشت اعتماد بر متانت و حصانت حصار بغداد باز داده هواى استبداد و استقلال در سر داشت . چون اعلام پادشاهى سايهء وصول بر ظاهر شهر بغداد انداخت و آن جلگه را مضرب خيام عساكر نصرت فرجام ساخت ، طريق آمد و شد را بر اهل حصار مسدود ساخته از طرفين دست به محاربه و مضاربه برآوردند . چون حصار بغداد حصنى است در غايت متانت و استوارى و تا غايت كمند تسخير هيچ پادشاه كشورگير بر كنگرهء تسخير آن نرسيده و به جنگ ، كس آن را نگرفته ، بنابراين ايّام محاصره ممتد شده هنگام گرما رسيد و توقّف در آن ديار بر عساكر ظفرآثار دشوار گرديد . در آن اثنا لطايف غيبى و فتوحات لاريبى كه هميشه شامل حال و كافل آمال حضرت شاه خلافت پناه است از پردهء تقدير صورت‌پذير گشته كه « 1 » سبب رفاهيّت خلق كثير شد . تفصيل اين حال و تبيين اين مقال [ 79 ] آنكه ، ذو الفقار چون بسيارى از اعيان طايفهء مصلّو را به قتل آورده بود ، بازماندگان آن طايفه [ هميشه ] « 2 » در اين انديشه بودند كه هنگام فرصت در مقام انتقام درآمده دستبردى بنمايند ، اتّفاقا در ايّام محاصره روزى على بيك نامى كه از نزديكان ذو الفقار بود آن جناب را در حجره بر بستر راحت خفته ديد ، فرصت را غنيمت شمرده به اتّفاق برادر خود با شمشيرهاى كشيده بر سر آن عاصى گمراه مىروند و به يك ضربت كارى كار او را به دلخواه مىسازند و در ساعت سر سركشش را بر سر نيزه كرده بر باروى حصار كه در مقابل

--> ( 1 ) . ت : « كه » ندارد . ( 2 ) . ب : محو ، از نسخه « ت » تكميل گرديد .