خورشاه بن قباد الحسينى

100

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ازبكان را چون هرگز آن نوع واقعه روى نداده بود و از هيچ ممرّ اميد خلاصى نبود ، سراسيمه شده نه دست ستيز داشتند و نه پاى گريز ، از درون حصار لحظه‌اى حركت المذبوحى نمودند و در آخر هر كس خود را از ديوار به زير افكنده به اميد آنكه شايد راه گريزى پيش آيد مجموع به دست عساكر نصرت شعار گرفتار شدند و زينش [ بهادر ] چون خود را از حصار به زير افكنده در خندق افتاد و يك پايش بشكست او را نيز گرفته به خدمت چوهه سلطان بردند و جلّادان به موجب فرمان مجموع را سر از تن جدا ساخته سرهاى ايشان را به اردوى اعلى كه از راه چشمهء على به طرف بسطام رفته بود فرستادند و اجساد ناپاك ايشان را از همان آتشى كه به دست خود افروخته بودند بسوختند . بعد از فتح حصار دامغان ، چوهه سلطان ، مظفّر و كامران با مجموع امرا و سپاه به طرف بسطام روان شد و در آن سرزمين به اردوى كيهان‌پوى ملحق گشته منظور نظر عاطفت و احسان گرديد . و چون آوازهء وصول موكب همايون به ديار خراسان مسموع عبيد خان و ساير خانان تركستان كه رفيق او بودند شد ، مجموع عنان تمالك و تماسك از دست داده از حوالى هرات كوچ نموده به جانب مروشاهجان روان شدند . عبيد خان اردو و آغرق خود را در مرو گذاشته به نفس خود از جيحون عبور كرده به ماوراء النّهر رفت . چون طبيعت آن مفسد بدفعال بر مكر و افعال و غدر و اعتقال مجبول و منظور « 1 » بود ، به اندك روزى لشكر بسيار از اطراف و اكناف ولايات تركستان و ماوراء النّهر فراهم آورده پيكر تسخير بلاد خراسان و عراق را در آينهء ضمير حكّام آن ديار به اسهل وجوه جلوه داد و كوجم خان را كه در آن اوان مسند خانى به وجود او مزيّن بود فريب داده با يك صد و پانزده هزار سوار كه از اطراف جمع آمده بودند باز از آب آمويه عبور نموده به مرو آمدند و هنوز موكب همايون در مشهد مقدّس بود كه منهيان سريع العنان خبر معاودت عبيد خان را با سپاه فراوان به مروشاهجان ، به پايهء سرير ثريّامكان عرضه داشتند . حضرت شاه خلافت پناه بعد از اقامت ، زيارت و شرايط طواف روضهء [ 76 ] مقدّسهء منورهء سلطان اوليا و برهان اتقيا على بن موسى الرّضا - عليه التحيّه و الدّعا - در آن مقام محمود از حضرت معبود - جلّ ذكره - استدعاى فتح و نصرت نموده در

--> ( 1 ) . ت : مفتور .