خورشاه بن قباد الحسينى
97
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
استاجلو و دشمنى ايشان خاطر خويش را جمع ساخته بود ، لاجرم به تدبير مملكت خراسان پرداخته در آن زمستان تواچيان را به جمع جنود ظفر ورود به اطراف ممالك محروسه روان گردانيد . از غرايب اتّفاقات و عجايب انقلابات كه در آن سال به ظهور رسيد آن بود كه ذو الفقار سلطان مصلّو كه از نشئهء جنون خالى نبود بىسبب با معدودى چند از پايهء سرير سلطنت مصير فرار نموده به طرف بغداد شتافت و در آن اوان ابراهيم خان كه عمّ ذو الفقار مذكور و حاكم بغداد بود ، از روى اخلاص ، احرام آستان ثريّا مناص شاهى بسته از مركز دولت خروج نموده بود و دو سه منزل طىّ فرموده كه ذو الفقار در اثناى راه به خدمت عمّ بزرگوار رسيد و سرنوشت بد ، او را بر آن داشت كه قصد عمّ نموده عراق عرب را به تمام متصرّف شود و دم از استبداد و استقلال زند . چون دماغ آن جناب از سوداى فاسد و بخار پندار آشفته و پريشان بود از عاقبت كار غافل شده به هواى سوداى سلطنت ، روزى كه عمّش در خرگاه دولت استراحت نموده بود حارسان را غافل ساخته به ضرب تيغ آبدار شعلهء حيات آن امير نامدار را منطفى گردانيد و بعد از اين حركت شنيع بعضى از اميران و سران سپاهش را با خويش موافق ساخته از استيلا و شوكت چوهه سلطان و از حدوث فتنه و هجوم ازبكان سخنان گفته آن گروه [ 73 ] بىاعتبار را به حكومت و ايالت عراق عرب نويد داده خاطر هر يك را به اكرام و احسان بنواخت و بعد از آن با سپاهى جلادت آيين روى توجّه به صوب بغداد نهاده رايت كين برافراخت و چون خبر قتل ابراهيم خان و غدر و مكر ذو الفقار در بغداد به سمع گوكجه ميرزا كه ولد ابراهيم خان بود رسيد ، در استحكام برج و باروى حصار بغداد كوشيده دروب شهر را بر روى ذو الفقار مسدود ساخت و ذو الفقار نيز اطراف حصار را محاصره نموده « 1 » طريق آمد و شد را بر ساكنان آن شهر دشوار گردانيد و كمند همّت را بر كنگرهء تسخير آن حصار افكنده دست از محاصره باز نداشت ، تا بعد از هشت ماه به مقصود خويش فايز گرديد و چون حصار بغداد در حيطهء تصرّف آن جناب درآمد ، از اولاد و اتباع ابراهيم خان هر كس كه به نظرش درآمد به قتل رسانيد و در آن ديار رايت استقلال برافراخت .
--> ( 1 ) . ب : نمود .