خورشاه بن قباد الحسينى
95
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
قيام و اقدام نمودند . عبيد را چون طرح و وضع استرآباد مقبول طبع افتاده بود اين رباعى را در آن وقت گفته : رباعى [ 71 ] تا گنبد قابوس خداداد مرا * از شهر هرى نيامدى ياد مرا هرگز نبود چو استرآباد هرى * بسيار خوش آمد استرآباد مرا بالجمله ، چون عبيد بر ديار جرجان مستولى گشت بىتوقّف متوجّه النگ بسطام شد كه به اميرانى كه در آنجا نزول نموده بودند دستبردى نمايد . اخى سلطان ، امير [ ى ] شجاع [ و ] دلير بود « 1 » ، چون بر توجّه عبيد مطّلع گشت ، عرق حميّتش نگذاشت كه بىاستعمال سيف و سنان روى از آن معركه برتابد ؛ با امراى رفيق مشورت نموده مجموع به جنگ و جدل راضى شدند و به ترتيب حرب و ساز آلت آن اشتغال نمودند و چون سپاه عبيد در نظر نمودار شد : شعر سپه يكسره نعره برداشتند * سنانها « 2 » برابر برافراشتند چون صرصر فتنه و آشوب به حركت درآمد و نيران محاربه اشتعال پذيرفت ، دليران هر دو لشكر و مبارزان هر « 3 » دو كشور به يكديگر ريخته درهم آويختند . شعر ز آمد شد تير و تيغ و سنان * روان شد پياپى ز تنها روان امراى عظام دست از جان شسته دل بر محاربه و مقاتله بنهادند و دستبردهاى مردانه نمودند ، چنانچه عبيد از مردى « 4 » و دليرى آن گروه انگشت حيرت به دندان گرفت و با خود گفت جماعتى كه پادشاه همراه ندارند در جنگ اين چنين كوشش مىنمايند اگر پادشاه ايشان همراه بودى هيچ لشكرى با ايشان مقابل نتوانستى شد . با خود در اين گفت و گو بود و از حضرت آفريدگار - جلّ ذكره - به تضرّع و ابتهال طلب فتح و نصرت مىنمود كه ناگاه در اثناى كارزار اخى سلطان كه عمدهء امراى عظام بود به زخم تير مخالفان از پا درآمده شربت شهادت چشيد . باقى امرا را از
--> ( 1 ) . ب و ت : امير شجاع دلير بود . ( 2 ) . ت : سناها . ( 3 ) . ت : ندارد . ( 4 ) . ت : تهور .