خورشاه بن قباد الحسينى
92
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
كه خان عدالت شعار شجاعت آثار ، درميش خان كه ضبط و نسق مهمّات خراسان به حسن اهتمام او منوط و مربوط بود به حكم كريمهء « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » « 1 » از جام اجل جرعهء فنا چشيد و متاع هستى را به ملك بقا كشيد ؛ خانان خام طمع ماوراء النّهر ديگربار آرزوى گرفتن خراسان كرده با لشكر بسيار از جيحون عبور نمودند . در اين مرتبه عبيد خان بعضى از خانان را با گروه انبوه از لشكريان بر ظاهر شهر هرات نشانيده خود با فرزندان و سپاه فراوان متوجّه مشهد مقدّس رضوى - عليه التحيّة و الدعا - شد و حصار طوس را كه زن برون سلطان « 2 » روملّو در درون آن حصار بود محاصره كرد و بعضى از فرزندان و اميران خود را به ايالت ولايت خراسان و جرجان نامزد نمود . در آن سال اكثر امرايى كه در خراسان و استرآباد اقطاع داشتند با ايل و الوس عازم عراق شدند ، مثل جبرگه سلطان كه حاكم نيشابور بود و پيرقلى سلطان كه حكومت اسفراين « 3 » و آن حدود تعلّق به دو داشت و زينل خان كه والى [ 69 ] استرآباد بود و الاش سلطان كه دامغان و بسطام در تيول او بود ، مجموع دست از اقطاع خويش باز داشته به صوب عراق رفتند و در رى و خوار ساكن شدند . ازبكان دست به نهب و غارت دراز كرده بر اكثر بلاد خراسان مستولى گشتند . اين قضايا در اوايل سنهء ثلث و ثلثين و تسعمايه [ 933 ] واقع شد . و در اين سال اردوى همايون در قزوين قشلاق كرده بود . و از وقايع آن سال ديگرى آنكه ، منتشا سلطان و كپك سلطان استاجلو كه با بعضى ديگر از امرا و اركان دولت شاهى به گيلان گريخته بودند ، چنان كه در سابق مذكور شد ، در اين وقت سوداى فاسد و خيال محال ، كپك [ سلطان ] « 4 » را بر آن داشت كه از والى گيلان طلب معاونت نموده با امراى رفيق از راه طارم به طرف تبريز رود و آن ولايت را در حيطهء تصرّف درآورد و بعد از جمعيّت لشكر و استعداد و يراق حرب يك بار ديگر با ديو سلطان و چوهه سلطان مقابله نمايد و به تيغ خونآشام انتقام خود از آن طايفه بكشد . بنا بر انديشهء مذكور با سه چهار هزار پيادهء
--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، 185 . ( 2 ) . ب و ت : بروم سلطان . ( 3 ) . اسفراين : شهرى است از نواحى نيشابور در طرف شمال سبزوار ( لغت نامه ) . ( 4 ) . ب و ت : ندارد .