خورشاه بن قباد الحسينى
88
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
نفس خود متوجّه نشدند ، امّا بر حكم وصيّت حضرت شاه فردوس مكان ، امداد و اسعاد ديو سلطان را بر ذمّت همّت خويش لازم دانستند « 1 » ، باقى امرا را بر اعانت او تحريص نمودند و دمرى سلطان « 2 » شاملو و على سلطان درقتلو و منتشا سلطان ، اگرچه از طايفهء استاجلو بود ، امّا به اتّفاق امراى مذكور در آن وقت با ديو سلطان موافقت نمودند و ديو سلطان را چون پشت دلش به مظاهرت و معاضدت امرا قوى گشت ، در اوّل خريف سنهء مذكور به جانب دار السلطنت تبريز معاودت فرمود و در اثناى طريق امراى عظام كه رفيق ديو سلطان بودند رسولى با نامه نزد كپك سلطان و ساير امرا كه در پايهء سرير ثريّا مكان بودند فرستادند . ما حصل نامه آنكه چون حضرت شاه جنّت آشيان - انار اللّه برهانه - در حين رحلت و انتقال ، حضرت شاه خلافت پناه را به ديو سلطان كه از صوفيان قديم آن دودمان است سپرده و از باقى اميران عهد و پيمان گرفته كه از صلاح و صوابديد او تجاوز ننمايند ، اكنون بر ما و شما و ساير امرا كه در اطراف ممالكاند واجب است كه بر حكم وصيّت اطاعت و اذعان نماييم « 3 » . شعر نسازيم فرمان شه را دگر * [ 66 ] ز حكم مطاعش نپيچيم سر ز ما تا نگردد جدا جان ما * نيابد خلل عهد و پيمان ما اكنون مناسب حال و ملايم وقت آن است كه داعيهء مخالفت و شيوهء نفاق را از [ خاطر ] « 4 » خود بيرون كرده به استقبال ديو سلطان استعجال نماييد « 5 » كه بعد از ملاقات به اتّفاق مهمّات ملك و دولت انتظام خواهد يافت ، اگر خلاف اين معنى « 6 » به ظهور آرند ، هر آينه مهمّات منجر به فتنه و فساد خواهد شد و اعداى اين دولت قاهره كه سالها منتظر چنين فرصتاند ، به طمع ملكگيرى حركت خواهند كرد و اگر اعياذ باللّه « 7 » گرد اختلال بر چهرهء دولت و اقبال اين دودمان كريم و خاندان قديم نشيند ،
--> ( 1 ) . ت : داشته . ( 2 ) . ب و ت : دبرى سلطان . ( 3 ) . ب : نمايم . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ت : نمايند . ( 6 ) . ت : اين معنى را . ( 7 ) . ب : اعاذ بالله ؛ ت : اغاذ بالله .