خورشاه بن قباد الحسينى

85

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شعر بود تا جهان را قرار و مدار * شهان را تو باشى شه « 1 » و شهريار هميشه جهان در پناه تو باد * سر سركشان خاك راه تو باد در آن زمان سعادت اوان سن شريف حضرت شاهزادهء عالميان از دوازده كه عقد مبارك است زياده نبود . بعد از جلوس همايون رؤوس منابر و وجوه دنانير به نام با احترامش زيب و زينت گرفت . منشيان بلاغت شعار و دبيران فصاحت‌نگار « 2 » فرامين قضا امضاء « 3 » ، مشتمل بر استمالت و دلجويى حكام ولايات [ و ] « 4 » امصار و محتوى بر تسلى و تسكين ساكنان هر بلاد و ديار مرقوم قلم مشكين رقم گردانيده مصحوب قاصدان قمرسير به اطراف و اكناف ممالك محروسه ارسال داشتند . امرا « 5 » و وزرا كه در پايهء سرير سعادت مصير حاضر بودند ، هر طايفه على مراتبهم به تاج و خلعت شاهانه و نوازش خسروانه سرافراز گشتند و عالى جناب سيادت پناه فضيلت دستگاه ، قاضى جهان قزوينى به استصواب امراى استاجلو رتبهء وكالت يافت و خواجه جلال الدين محمد تبريزى كه در زمان حضرت شاه فردوس مكان منصب وكالت داشت در اين وقت به سبب آنكه امرا و وزرا با او بد بودند ، مقيّد گشت و مبلغ هفت هزار تومان از او و تابعانش بازيافت كردند و در آخر به نفت و بوريا سوختند . و مولانا ادهم كه وكيل خواجهء مشار اليه بود او نيز كشته شد . و در آن ايّام امير جمال الدين محمد « 6 » صدر را سوداى وكالت در سر فتاده ، مهمّ صدارت را به پسرش امير صفى الدين محمد رجوع نمود و مقرّر كرده بود كه در تمامى بلاد و ممالك محروسه در مهمّ سيورغالات و مهمّات شرعى به مثال ديوان الصداره اكتفا نمايند و دست ديو سلطان و مصطفى سلطان كه هر دو رتبهء « 7 » امير الامرايى داشتند و قاضى جهان كه وكيل و ناظر [ 64 ] ديوان بود ، در مهمّات سيورغالات و مناصب شرعيّه نمىرسيد ، عاقبت قاضى جهان امرا را از داعيه و عزيمت مير جمال الدين

--> ( 1 ) . ت : سر . ( 2 ) . ت : آثار . ( 3 ) . ب : مضا . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ت : « امرا » ندارد . ( 6 ) . ت : « محمد » ندارد . ( 7 ) . ت : منصب .