خورشاه بن قباد الحسينى

79

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

دل جمع دايم پريشان كند * همه ملك آباد ويران كند بسى سر ز افسر تهى ساخته * بسى خان و مانها برافراخته « 1 » [ 59 ] همان به كه كس دل نبندد برو * كه تا روز گريه نخندد « 2 » برو مكن خاطر خود پريشان بسى * كه دنيا نكرده وفا با كسى بر ضماير منيره و خواطر خطيرهء ارباب الباب ظاهر و مبرهن است كه در دايرهء وجود نيّر بقاى « 3 » هيچ صاحب دولتى از مشرق حدوث طالع نشد كه به مغرب فنا افول ننمود و در عرصهء ظهور كاخ حشمت هيچ ذى شوكتى سر به گردون نكشيد كه از تزلزل روزگار اختلال‌پذير نگشت : شعر نسازد آسمان گهوارهء كس * كه تابوتش نسازد نيز از پس مصدّق اين سياق ، صورت حال حضرت شاه دين پناه است كه چون از قشلاق قراباغ به عزم شكار به طرف شكى ميل فرمود ، در آن ايّام اوّل چايان سلطان استاجلو كه امير ديوان بود و به اطوار حسنه و اوصاف محسنه اتّصاف داشت به عالم بقا رحلت نمود و حضرت شاه دين پناه چون از شكار مراجعت فرمود اوقات همايون را به قاعدهء معهود به طرب و نشاط مصروف مىداشت چون اختلاط و امتزاج آن حضرت با نسوان و ارتكاب به شرب مدام از مرتبهء اعتدال متجاوز بود قواى طبيعى روى به نقصان نهاده علل متضاده بر بدن مبارك آن حضرت پيدا شد و روز به روز در تزايد بود ، تا آنكه در شهور سنهء ثلثين و تسعمايه [ 930 ] در موضع صولان « 4 » كوه كه قريب است به ولايت سراب مرض بر ذات پسنديده سمات آن حضرت مستولى شده صاحب فراش گشت . هر چند اطبّاى حاذق در معالجه و تداوى كوشيدند هيچ موافق نيامد ، فى المثنوى المولوى : شعر چون قضا آيد طبيب ابله شود * وان دوا در نفع هم گمره شود « 5 »

--> ( 1 ) . ت : انداخته . ( 2 ) . ت : بخندد . ( 3 ) . ت : ارتفاع . ( 4 ) . صولان سبلان . ( 5 ) . مثنوى ، دفتر پنجم ، بيت 1707 .