خورشاه بن قباد الحسينى
70
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
بالجمله ، حضرت شاه دين پناه چون به سعادت و اقبال در دار السلطنت تبريز نزول اجلال فرمود ، امرا و سپاه كه در اطراف و آنجا متفرّق بودند در پايهء سرير اعلى جمع آمدند و نوّاب بلقيس مكانى تاجلو خانم كه در اثناى آن فتنه و آشوب به جانب خوى رفته بود و در منزل ملك خوى مىبود ، در اين وقت به تبريز آمد و نوّاب عالم پناه از وصول آن بانوى عظمى به غايت مبتهج و مسرور گرديد و ملك خوى از پرتو آن خدمت ، منظور نظر عاطفت گشته رتبهء امارت يافت . و چون در آن جنگ امرا و اركان دولت و ارباب مناصب بسيار كشته شده بودند ، منصب امير الامرايى را در اين وقت به چايان سلطان استاجلو حواله نمودند و مسند وكالت را به خواجه شاه حسين اصفهانى كه قبل از آن وزير درميش خان بود دادند و او را ميرزا شاه حسين خواندند و صدارت را به سيّد شريف الدين عبد اللّه ولد سيّد فخر الدين احمد لاله رقم كشيدند . چون مولانا علاء الدين حكيم در صدد تربيت امير جمال الدين استرآبادى بود ، عاقبت صدارت بر ميرجمال الدين قرار يافت . ميرزا شاه حسين و مير « 1 » جمال الدين هر يك در منصب خود به غايت مستولى شدند و در اكثر امور با يكديگر مخالف بودند . و در آخر سنهء عشرين و تسعمايه [ 920 ] نامراد بن سلطان يعقوب كه در فترت روميّه به ديار بكر آمده بود بر دست عساكر ظفر اثر « 2 » كشته شده سر او را به تبريز آوردند . و هم در اين سال ملك « 3 » محمود جان ديلمى در قزوين به جوار رحمت حقّ پيوست . و در آخر سنهء احدى و عشرين و تسعمايه [ 921 ] سلطنت بلاد خراسان به شاهزادهء عالميان شاه طهماسب مقرّر شد و منصب اتابكى شاهزاده را به امير خان مصلّو داده به صوب هرات روانه ساختند و زينل خان شاملو [ را ] « 4 » كه حاكم هرات بود طلب نموده امارت قزوين دادند . شرح اين حال بر سبيل اجمال چنان است كه در اواخر سنهء تسع عشر و تسعمايه [ 919 ] كه ايالت هرات به زينل خان تعلّق گرفته بود در بلاد خراسان سيّما
--> ( 1 ) . ت : ميرزا . ( 2 ) . ت ، آثار . ( 3 ) . ت : « ملك » ندارد . ( 4 ) . ب و ت : ندارد .