حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2037
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
زيرا هاتف معبد برانخيد ( در نزديكى مىلت ) گفته است ، كه من پادشاه خواهم شد و اسكندرهم در خواب ، همين آتيه با عظمت را به من نويد داده است . بالاخره انسان نميتواند چيزهاى بزرگ انجام بدهد ، مگر اينكه از مشقّات و مخاطرات نهراسد » ( ديودور ، كتاب 19 ، بند 90 ) . مورّخ مزبور گويد ، سلكوس با رفقاى خود ، مانند اشخاص مساوى رفتار ميكرد ، تا آنها را براى تحمّل زحمات و خطرات حاضر سازد . سلكوس ، وقتى كه وارد بابل شد ، عدّهء زيادى از اهالى باستقبال او شتافته اظهار داشتند ، كه براى خدمتگذارى حاضرند ، زيرا در مدّت چهار سال او والى آنها بود و با اهالى رفتارى خوش داشت . بعد به زودى پولىآرك « 1 » ، كه يكى از مديران اين ايالت بود ، وارد شده هزار نفر سرباز براى او آورد . طرفداران آنتىگون ، چون همراهى اهالى را با سلكوس ديدند ، جرئت نكردند با او ضدّيت كنند و بارك بابل پناه بردند . سلكوس آن را محاصره كرده گرفت . بعد دوستان خود را ، كه پس از حركت او بمصر گرفته در محبس انداخته بودند ، آزاد ساخت و چندان نيكى بمردم كرد ، كه همه به او گرويده ، حاضر شدند جدّا با او همراهى كنند . نيكاتور و سلكوس نيكاتور رئيس قشون ماد همين كه شنيد ، سلكوس ببابل آمده ، لشكرى بعدّه 10000 پياده و 7000 سوار از ماد و پارس و صفحات مجاور گرد آورده ، به قصد جنگ با او به طرف بابل رفت و سلكوس با 3000 پياده و 400 نفر سوار بجنگ او شتافت ، تا مجال به او ندهد و بعد براى اينكه ناگهان بر او بتازد ، پس از گذشتن از دجله ، در باتلاقهائى قشون خود را پنهان داشت . نيكاتور ، وقتى كه بدجله رسيد ، چون اثرى از دشمن نيافت ، پنداشت ، كه سلكوس به جاهاى دوردست فرار كرده و عدّهء سربازان او را حقير شمرده ، بحفاظت و پاسبانى اردوى خود چندان توجه نكرد . سلكوس بر اثر اين غفلت ، شبانه باردوى او تاخته اختلالى پديد آورد و جنگى بين پارسيها
--> ( 1 ) - Polyarque .