حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2650
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
43 ) . آپپيان گويد ( پارت ، صفحه 141 ) ، كه اين مقام در خانواده سورن ارثى بود . همين شخصى ، كه تاج بر سر شاه ميگذاشت ، شغل سپهسالارى كلّ قواء مملكتى را نيز برعهده داشت . از تاريخ پارت ديده مىشود ، كه مجلس مهستان چند دفعه شاه را از جهت رفتارى ، كه خوشآيندش نبوده ، از سلطنت خلع كرده ، ولى بايد گفت ، كه هميشه جنگ درونى در اين موارد روى داده ، شاه مخلوع بىستيزه و مبارزه اين اقدام مهستان را نپذيرفته و بالاخره اين مسئله را ، كه حق با مجلس مهستان است يا با شاه ، شمشير شاه يا مجلس حلّ كرده . پس از اينكه شاه بتخت مينشست و موقعش محكم ميگشت ، حكومتش تقريبا مطلقه ميشد ، زيرا مىبينيم ، كه او ميتواند هركس را بىمحاكمه بقتل برساند . مخصوصا اعضاى رشيد خانواده سلطنتى ، كه مورد رشك و حسد شاه واقع ميشوند ، بقتل ميرسند . مثلا فرهاد چهارم 39 نفر از برادران خود را بقتل رسانيد . راجع به گودرز و ديگران هم در قسمت تاريخى اين كتاب مواردى ذكر شده ، ولى بايد گفت ، كه شاه از مجلس شيوخ ، يا چنان كه رومىها گويند مجلس سنا ، ملاحظهء زياد داشته ، زيرا در اين مجلس مغها عضويّت داشتند و آنها از جهت تشكيلات ، در ميان مردم مورد احترام و داراى قوّت و قدرت بودند ( پائينتر به اين مطلب مراجعه خواهيم كرد ) . چون قدرت آنها را شاهان اشكانى نمىپسنديدند ، بعدها درصدد محدود كردن مغها برآمدند . از اينجا ضدّيتى بين اينها و شاه بوجود آمد ، كه يكى از جهات انقراض اشكانيان گرديد ( آگاثياس ، كتاب 2 ، بند 25 ) . ممالك تابعه از ممالك تابعه پارت ، بعضى ايالات پارت بودند ، يعنى ولاتى براى آنها معيّن ميشد . اين ولات را در دوره پارتى ، يونانيها باز ( ساتراپ ) گفتهاند ، ولى صحيح نيست . ساتراپ ، چنان كه بالاتر گفته شد ، يونانى شده ( خشترپوان ) پارسى قديم ، يا شهربان زبان كنونى ماست . در دورهء پارتى ، والى را ( بيستاكسس « 1 » ) ميگفتند ، كه نويسندگان اروپائى ويتاكسا « 2 » مينويسند
--> ( 1 ) - Bistaxes . ( 2 ) - Vitaxa .