حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2602

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

بمسيح ع صحبت ميدارد ، چون خارج از موضوع اين كتاب است ميگذريم . او بقول لروبنا نامه‌اى هم به آرداشس مينويسد ، كه مفاد آن چنين است : « از طرف آبگار پادشاه ارمنستان ببرادرم آرداشس شاه پارس ( ايران ) درود . ميدانم ، كه تو شنيده‌اى ، عيسى مسيح را يهوديها بصليب كشيدند و او زنده شد . او تعليم يافتگان خود را به اطراف و اكناف عالم فرستاد ، تا مردمان را هدايت كنند . يكى از اين اشخاص ، كه سيمون نام دارد ، در مملكت اعليحضرت است ، او را بطلب و خواهى يافت . او شما را از هر مرضى بهبودى خواهد بخشيد . او شما را بزندگانى هدايت خواهد كرد و تو حرف‌هاى او را خواهى پذيرفت ، نه تنها تو ، بل برادرهايت و تمامى اشخاصى ، كه در تحت حكومت تو واقع‌اند . براى من خيلى گواراست ، كه ببينم اقرباى من نه تنها از حيث جسم ، بل از حيث روح هم اقرباى من‌اند » ( يعنى هم‌كيش من‌اند ) . آبگار پيش از آنكه جواب شاه به او برسد ، در سى و هشتمين سال سلطنتش درگذشت . بعد لروبنا از خواهرزادهء آبگار ، كه سندروك نام داشت و پادشاه ارمنستان بود ، سخن ميراند . كارهاى او خارج از موضوع است ، ولى وجه تسميهء او جالب توجّه مىباشد ، زيرا چنان كه گذشت در ميان شاهان اشكانى ايران هم شخصى بود ، كه سندروگ نام داشت . نويسندهء مزبور گويد ، معنى سندروگ به زبان ارمنى ( سند داده ) است ، توضيح آنكه وقتى اد « 1 » خواهر آبگار مسافرت ميكرد و روزى در كوهى دوچار طوفان و برف گرديد و آن بقدرى سخت بود ، كه كسى كسى را نميديد و همه متفرّق شده بودند دايه سندروگ ، كه سند « 2 » نام داشت ، او را ، كه در اينوقت طفل بود ، به سينه خود چسبانيد و بهمين‌حال سه روز در زير برف ماند . بعد سگ سفيدى ، كه بجستجوى او آمده بود ، دايه را يافت و بر اثر اين قضيّه طفل را از اين زمان سندروگ ، يعنى داده سند ناميدند ( اين وجه تسميه مصنوعى به نظر ميآيد ، زيرا چنان كه گويند ، به زبان ارمنى دورك بمعنى عطا شده است نه روگ . م . ) .

--> ( 1 ) - Ode . ( 2 ) - Sanod .