حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2596

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

شد ، تخت سوريّه و آسياس‌دان را تصرّف كرده ده سال بعد با قشونى به طرف بابل رفت . ده سال پس از آن ارشك دمتريوس را آزاد كرد و اجازه داد ، كه او نزد برادرش برود و به او بگويد ، كه چه بايد بكند ، ولى او بسوريّه نرفت و به آسياس‌دان درآمد . پس از آن ارشك با 130 هزار نفر سپاهى به قصد بابل حركت كرد . در سال 128 سلطنت ارشك ، وقتى كه او ببابل نزديك ميشد ، آن‌تيوخوس غفلتا به او در گردنه كوهها در موقع زمستان حمله كرد ، ولى نتوانست بر او غلبه كند . ارشك قشون او را شكست داد و ضربتى بوى زده او را انداخت و كشت . در همين وقت او سلكوس پسر آن‌تيوخوس را اسير كرد و در قصر خود نگاهداشت . نيز در همين زمان ارشك ارمنستان را بپسر خود ارشك جوان داد ( موسىخورن گويد ، كه اين ارشك جوان را وال ارشك ميناميدند و برادر ارشك بزرگ شاه پارت بود . م . ) . اينواقعه در شهر مدزپين « 1 » ( نصيبين ) رويداد و آروآسدان « 2 » ، كه در نزديكى داجيك ( يعنى تازى ) و سوريّه است و نيز كاپادوكيّه را ، كه در جوار كيليكيّه است تا سواحل درياى بزرگ ( مغرب يا ميانه ) باطاعت او درآورد ( مقصود از آروآسدان صفحه اروستان است ، كه نصيبين جزء آن بشمار ميرفت ، يعنى ارشك اين صفحه را باطاعت وال ارشك درآورد . م . ) . اين حدود ارمنستان در مغرب بود و در شمال مملكت مزبور تا كوههاى بزرگ قفقاز بسط مييافت . اين كوهها به طرف مشرق به طول حدود مستحكم ماد امتداد يافته بكوه زراسپ « 3 » ميرسد و از صفحه نرشيراگ « 4 » ( شيراگ‌نو ) ميگذرد ارشك او را ( يعنى پادشاه ارمنستان را ) به طرف مغرب به مردزان « 5 » با 70 هزار سپاهى فرستاد و شاهزادگان بزرگ ايالات همراه او بودند و كسى نميتوانست با او ستيزه كند . پاكارد فارازيان « 6 » از اعقاب آرامانياك ، والى بزرگ با قشونش باستقبال او آمد ، هداياى زياد از طلا و نقره به او داد ، قبا و رداى شاهى بر او پوشيد ،

--> ( 1 ) - Medzpine . ( 2 ) - Arouasdan . ( 3 ) - Zarasp . ( 4 ) - Nor - schirag . ( 5 ) - Merdzan . ( 6 ) - Pakard Pharazian .