حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2589

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

او بايالات درياى مغرب ( مديترانه ) داخل شد و اسير شاهزاده خانمى ، كه اين مملكت را اداره ميكرد ، گرديد . اين زمانى بود ، كه قيصر لوكيانوس ( مقصود لوثيوس ارليوس وروس كمّدوس است ) « 1 » قيصر در آتن معبدى بنا ميكرد . لوكيانوس با قشونى زياد بزمينهاى درياى مغرب آمد و بعد از مرگ فيروز ارمنستان را گرفت ، ( ديگران ) را خلاصى بخشيد و دختر جوانى را ، كه نامش ( روفا ) بود ، به او داد ، ولى وقتى كه ( ديگران ) بارمنستان برگشت ، زن مذكور را از خود دور ساخت و از چهار پسرى ، كه از وى داشت ، خانواده‌اى تشكيل كرده مقرّر داشت ، كه اوّلى رئيس خانواده باشد و او را در رديف ولات ديگر قرار داد . اين خانواده را باسم مادرشان روف‌سيان ناميد ، تا نتوانند خودشان را اشكانى گويند ( يعنى نميخواست اين افتخار را داشته باشند . م . ) . . . . . . . در كتاب 2 ، بند 65 موسىخورن گويد : پس از مرگ ( ديگران ) پسرش واگارش « 2 » ( ولگاش - بلاش ) بر تخت نشست . اينوقت سى و دوّمين سال سلطنت هم‌اسم او واگارش شاه پارس بود ( مقصود ايران است ) . . . . . . . . . . . جائى ، كه مادرش او رازاده بود شهرى بنا كرده آن را واگارشاوان نام نهاد . اين شهر در محل تلاقى رود مورتز و اراسك ( ارس ) واقع است . ( ديگران ) دوّم ، كه از اشكانيان بود ، دور اينشهر ديوارى كشيد و آن را واگارشاباد ناميد . اين پادشاه پس از 20 سال سلطنت درگذشت . ديگران فقط زيستند ، ولى او ، چنان كه ميگويم ، پس از مرگ هم زنده است ، زيرا نام نيكى گذارده ، كه او را از پادشاهان كوچك‌دل يا زن مانند متمايز ميدارد ، زيرا در زمان او مردمان شمالى ، يعنى خزرها و پاسيل‌ها ( مردمى ، كه موافق جغرافياى موسىخورن در سارماتى « 3 » ميزيستند . م . ) از تنگ جر گذشتند ( تنگ مزبور را دربند زور و دربند آلانها

--> ( 1 ) - Lucius Aurelius Verus Comnodus . ( 2 ) - واگارش ارمنى شدهء ولگاش است . ( 3 ) - Sarmatie ( مملكت سارماتها ، روسيه جنوبى كنونى ) .