حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2588

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

نگاهداشت ، زيرا پسر نداشت . بعد از چند روز سلطنت ، آرتاوازت ، وقتى كه به شكار ميرفت ، از جهت دوار سر بچاهى افتاد و درگذشت ( در اين‌جا موسىخورن حكايتها و افسانه‌هائى نقل مىكند ، كه چون خارج از موضوع است ميگذريم . م . ) . ديران پس از آرتاوازت در سال سيزدهم سلطنت برز « 1 » ( فيروز ) شاه پارس ( مقصود ايران است نه پارس بالاخصّ ) بتخت نشست ، چيز مهمّى از او نميگويند فقط گويند ، كه او صميمانه بروميها خدمت ميكرد . بعد موسىخورن گويد ( كتاب 2 ، بند 63 ) : پس از ديران درتاد ( تيرداد ) از نژاد پاكرادونى و پسر سمپادوهى « 2 » دختر سمپاد « 3 » دلير بتخت نشست . ديران دختر خود را به او داد ، ولى اين زن شوهرش را از جهت شكل و ظاهر ناهنجار او دوست نميداشت ( بعد حكايتى ميآيد ، كه ذكرش خارج از موضوع است . م . ) . بعد از ديگران ( تيگران ) اوّل برادرش ( ديگران ) بتخت ارمنستان نشست و اينزمان مطابق بيست و چهارمين سال سلطنت برز ( فيروز ) شاه پارسى بود . او چهل سال سلطنت كرد بىاينكه كار مهمّى انجام داده باشد . در موقعى كه تيتوس دوّم امپراطور روم ، كه او را آن‌تونن اوگوست « 4 » ميناميدند ، مرد ، تيگران اسير دخترى يونانى گرديد . فيروز شاه پارس ( مقصود ايران است ) بامپراطورى روم حمله كرد و از اين جهت او را فيروز ، يعنى فاتح خواندند ، زيرا قبل از آن او را بيونانى ولوگزس « 5 » ميناميدند ، ولى نميدانيم ، كه اسم او در نزد پارسيها چيست ( بالاتر گفتيم ، كه در زبان پهلوى بلاش را ولگاش يا ولخاش ميگفتند و ولوگزس يونانى شده اين اسم است . از اين نوشته موسىخورن صريحا استنباط مىشود ، كه فيروز لقب بلاش بوده و بمعنى فاتح است و اينكه بعض نويسندگان قرون اسلامى اسم شاهى را از اشكانيان فيروز نوشته‌اند ، جهت اين است ، كه لقب را اسم تصوّر كرده‌اند . م . ) . وقتى كه فيروز بسوريّه حمله و به خاك فلسطين تجاوز كرد ، تيگران ما به حكم

--> ( 1 ) - Berose . ( 2 ) - Sempadouhi . ( 3 ) - Sempad . ( 4 ) - Antonin Auguste . ( 5 ) - Velogeses ( بلاش ) .