حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2004

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

زيادى در يونان از او برگشتند ، آتن هم چون ديد ، كه پوليس‌پرخون و المپياس ساخلو را از آتن برنميدارند ، به طرف كاسّاندر رفته قراردادى با او بست ، كه به حال آتنىها مفيد بود . پس از انعقاد اين قرارداد نيكاتور ، كه در بيزانس فاتح گشته بود ، وارد پيره بندر آتن شد . در ابتداء كاسّاندر او را گرم پذيرفت ، ولى بعد ، كه ديد او نقشه‌هائى براى خودش دارد ، دشمنش دانسته نابودش كرد . سپس كاسّاندر با قشونش وارد مقدونيّه گرديده طرفداران زياد در آنجا يافت و شهرهاى يونانى هم طرفدار اتّحاد سابقشان با آن‌تىپاتر پدر كاسّاندر بودند . بنابراين در مقدونيّه و يونان پوليس‌پرخون را شخصى نالايق دانستند و انظار همه به كاسّاندر متوجّه گرديد ( ديودور ، كتاب 18 ، بند 63 - 75 ) . المپياس و واورىديس اورىديس زن آرّيده - فيليپ در مقدونيّه مورد احتراماتى بود ، كه نسبت بمقام نيابت سلطنت مرعى ميداشتند . بنابراين همين كه شنيد ، كه المپياس در تدارك است ، كه بمقدونيّه درآيد ، رسولى نزد كاسّاندر فرستاده از او كمك طلبيد و مقدونيهاى فعّال را با هدايا و مواعيد به طرف خود جلب كرد ، ولى پوليس‌پرخون لشكرى جمع كرده المپياس را با اسكندر پسر اسكندر بمقدونيّه آورد و جدالى داشت بين لشكر پوليس‌پرخون و سپاه آرّيده - فيليپ درميگرفت ، كه مقدونيهاى آرّيده باحترام نام اسكندر دست از جنگ كشيده و او را گرفته به پوليس‌پرخون تسليم داشتند . اما اورىديس فرار كرده به آمفى پوليس رفت و در آنجا توقيف شد . در نتيجهء اين وضع ، المپياس بتخت نشست ، ولى نتوانست اين اقبال را با اعتدال و ميانه روى تلقّى و تحمّل كند ، توضيح آنكه با اسراء خيلى بد رفتار كرد و بعد ، چون ديد ، كه مقدونيها از او بسبب كينه‌توزيش متنفّر گشته‌اند ، چند نفر را از اهل تراكيّه اغوا كرد ، آرّيده - فيليپ را بكشند ( 317 ق . م ) . ديودور گويد ، كه سلطنت او شش سال و چهار ماه بود ( كتاب 19 ، بند 11 ) . امّا راجع به اورىديس ، كه ميگفت حقّ او بسلطنت بيش از حقّ المپياس است ، ملكه ، پس از بدرفتارىهاى زياد با او ،