حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2574
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
همّت نويسندگان رومى و يونانى است و نيز بايد از يوسف فلاويوس مورّخ يهود ذكر خير كنيم ، زيرا او هم اطّلاعات گرانبهائى راجع بپارتيها ميدهد ، ولى جاى حيرت است ، كه نويسندگان قرون اوّلى اسلامى بكتاب او هم دسترسى نداشتهاند ، شايد از آن جهت ، كه به زبان غير عربى نوشته شده بود . در خاتمه يك نكته ميماند كه لازم ميدانيم ، خاطر خواننده را بدان متوجه داريم . از نويسندگان قرون اوّلى اسلامى ، اگر اطّلاعاتى ، علاوه بر آنچه از مدارك غربى و تتبعات علماى فنّ در عهد جديد بدست آمده ، حاصل نميشود ، در عوض يكچيز مخصوصا جالبتوجه است ، كه نويسندگان مزبور اشكانيان را مردم غير ايرانى نميدانند و وقتى كه از آنها و سلطنتشان حرف ميزنند ، مثل اين است ، كه از ايرانىها صحبت ميدارند . فقط ابن اثير گويد ، كه بعضى گفتهاند ، آنها غير پارسى بودهاند و غير پارسى هم دلالت بر غير ايرانى نميكند ، زيرا در ايران اقوام زيادى از آريانها بودند و يكى از آنها قوم پارسى يا مادى بود ، پس لفظ غير پارسى دلالت بر غير ايرانى ندارد . بنابراين ، عقيدهاى ، كه از 40 سال باينطرف در ايران پيدا شد ، راجع باينكه پارتيها تورانى « 1 » بودهاند ، در ايران و آسياى غربى سابقه نداشته ، مردمانى ، كه بعد از پارتيها آمدهاند ، چنين عقيدهاى نداشته ، اشكانيان را از نسل كيانيان ( هخامنشىها ) ميدانستهاند و تفاوتى بين آنها و شاهان قبل از آنها ، از حيثنژاد قائل نبودند و الّا ، چنان كه از ملل رومى و عرب و ترك و تاتار و طخارى و سقلاب و غيره حرف ميزنند ، راجع به اينها هم ميگفتند ، كه از فلان ملّت يا قوم بودند و حال آنكه اشارهاى هم بچنين نظرى نشده . پس ضدّيت پارسيها با اشكانيان نه از اين جهت بوده ، كه پارتيها را غير ايرانى ميدانستهاند . اين ضدّيت جهات ديگر داشته : يكى ميل پارسيها برياست در ايران ، چنان كه در زمان هخامنشىها برترى داشتند ، دوّم تعصّب مذهبى مغها ، كه ميخواستند مذهب زرتشت ، مذهب رسمى ايرانيان گردد و از تساهل و تسامح اشكانيان ، در امور مذهبى متنفّر بودند . بنابراين
--> ( 1 ) - تورانى در اينجا بمعنى تورانى آلتائى ، يعنى مغول ، استعمال شده .