حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2563
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
و كوتاهى زندگانى قوش را از او پرسيد ، مؤبد جواب داد : من گمان نميكردم ، كه شاه از جهت آن بىاطّلاع باشد . آيا شاه نميداند ، كه قوش باوجود زيبائىاش و صفات خوبى ، كه دارد ، مرغى است خونريز و غنيم مرغان ، و آزاركننده هيچگاه دير نپايد . كركس به عكس نه بدذات است و نه جنبندهاى را آزار مىكند و به همين جهت است ، كه زياد عمر مىكند و بچنان سنّى ميرسد . هرمزان پس از شنيدن جواب مؤبد گفت : احسنت حرفهاى تو ترديد مرا زائل كرد و نمود ، كه من براى خير خودم چه بايد بكنم : بايد از ظلم احتراز جويم و عدالت را دوست دارم ، او هشتاد سال عمر كرد و 47 سال اين مدّت را بسلطنت گذرانيد . 8 - ملك فيروز بن هرمزان ملك فيروز ، پس از آنكه بجاى پدر نشست ، بوظايف خود پرداخت . او عدالت گسترد و حامى تبعهاش بود ، چون او جوانان شكيل زياد از اسراى يونانى و ترك در خدمت خود داشت ، روزى آگاه گرديد ، كه رجال دربارش ، از اينكه او دشمنان خود را به خود نزديك ميدارد ، ناراضىاند و نيز دريافت ، كه از نزديك شدن اين جوانان بشاه بد ميگويند و نسبتهائى ميدهند ، كه دور از ديانت است . پس از آن او جوانان را از قصر خود راند و گفت كسى راحت است ، كه زنانى را به خدمت خود ميگمارد . فيروز پسرى داشت ، كه بسنّ رشد رسيده و نامش خسرة بود . چون او ديد ، كه خسرة مانند زمامدارى رفتار مىكند ، وى را بمحبس انداخته گفت ، اين است مجازات كسى ، كه خيلى كمحوصله است و حكومت را قبل از موقع بدست ميگيرد . بعد ، پس از چندى او را آزاد كرده نزد خود خواند و گفت : پسرم ، صبر كن ، كه وقت من سر رود و وقت تو در رسد ، زيرا اوضاع عالم عبارت است از يك سلسله تحوّلات اقبال و هر پادشاهى سهمى در آن دارد و مادامى ، كه دورهء پدران بسر نيامده پسران نبايد حكومت كنند ، خسرة در مقابل پدر به خاك افتاد و از آنچه كرده بود پشيمان گرديده ، ديگر پيرامون زمامدارى نگرديد ، تا آنكه فيروز پس از 39 سال درگذشت .