حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2561
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نداشت . باقى روايت داستان به نظر ميآيد . 4 - ملك ايرانشهر بن بلاش بن سابور اشكانى اين شاه پس از عمويش بتخت نشست ، خزانه تهى بود ، ولى از حسن اتّفاق و خوشبختىاش ، خزانهء اسكندر را در عراق يافت و آن را بمخارج مملكتى و حوائج خود صرف كرد ، اگر اين خزانه را نيافته بود در تنگنائى ميافتاد و پست ميشد . تفضّل خداوند ، كه ببشر عموما و بشاهان خصوصا در روزهاى بدبختى كمك مىكند ، بچه اندازه است . ايران شاه پس از 47 سال سلطنت درگذشت و قبل از مرگش پسر خود جوذر اصغر را جانشين خود كرد . پائينتر يك دفعه نظرمان را راجع به اين روايات ذكر خواهيم كرد . 5 - ملك جوذر بن ايران شاه الاصغر بعد از پدر بتخت نشست و صاحب عراق و پارس بود ، او مملكت خود را خوب اداره ميكرد و آنراآباد ميداشت . از حكايات شيرين ، كه به او نسبت ميدهند ، از جمله اين است : جوذر سه محبوبه داشت و سعادت را در عالم در داشتن اين زنان ميدانست . هركدام از آنها بىنهايت زيبا و تمام شرايط وجاهت را دارا بودند . او هر سهء اين زنان را بضيافتش دعوت ميكرد ، تا زيبائى آنها را در يك مجلس تماشا كند . روزى از جوذر پرسيدند ، كه كدام يك را بيشتر دوست دارد . او گفت ، كه پس از چندى جواب آنها را خواهد داد ، بعد او بهريك از آنان انگشترى داد ، كه نگين آن از ياقوتى گرانبها بود و بهركدام سپرد ، كه انگشتر را پنهان داشته برفقايش سرّ داشتن آن را بروز ندهد . پس از آن وقتى كه محبوبهها خواستند ، او وعدهء خود را بجا آورده بگويد ، كداميك را بيشتر دوست دارد ، شاه جواب داد آن يك را ، كه داراى حلقه است . پس از شنيدن اين جواب هريك از اين زنان پنداشت ، كه مقصود شاه اوست و همه راضى ماندند و زندگانيشان بخوشى گذشت . مدّت سلطنت اين شاه 31 سال بود .