حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2541

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

به دو نوع منابع بايد متوجّه گرديد : يكى داستانهائى است ، كه حكيم ابو القاسم فردوسى برشته نظم درآورده است و ديگرى كتبى است ، كه مورّخين و نويسندگان قرون اوّلى اسلامى نوشته‌اند و بعض آنها روايات بومى ما را هم ذكر كرده‌اند ، مفاد اين منابع راجع باشكانيان چنين است : مبحث اوّل . گفته‌هاى حكيم ابو القاسم فردوسى در شاهنامه شاعر بزرگ ما ، تاريخ دورهء اشكانيان را بهيجده بيت برگذار كرده : پس از روزگار سكندر جهان * چه گويد كه را بود تخت مهان چنين گفت گوينده دهقان چاج * كز آن پس كسى را نبد تخت عاج بزرگان كه از تخم آرش بدند * دلير و سبك‌بار و سركش بدند بگيتى بهر گوشه‌اى هر يكى * گرفته ز هر كشورى اندكى چه بر تخت‌شان شاد بنشاندند * ملوك الطّوايف همى خواندند بدينگونه بگذشت سالى دويست * نو گفتى كه اندر جهان شاه نيست نكرد ايچ ياد اين از آن آن ازين * برآسود يك چند روزى زمين سكندر سكاليد از اين‌گونه راى * كه تا روم‌آباد ماند بجاى نخست اشك بود ازنژاد قباد * دگر كرد شاپور خسرونژاد دگر بود گودرز از اشكانيان * چه بيژن كه بود ازنژاد كيان چو نرسى و چون اورمزد بزرگ * چه آرش كه بد نامدار سترگ چه زو بگذرى نامدار اردوان * خردمند و با داد و روشن روان چه بنشست بهرام از اشكانيان * ببخشيد گنجى بارزانيان ورا خواندند اردوان بزرگ * كه از ميش بگسست چنگال گرگ ورا بود شيراز با اصفهان * كه داننده خوانديش مرز مهان باصطخر شد بابك از دست او * كه تنّين خروشان بد از شست او