حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2539
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نيست ، آنها ، چون بثروت رسيدند ، از جهت زندگانى با تجمّل و عيش و عشرت سست و ضعيف گرديده نتوانستند در مقابل مردمان تازه نفس پا فشارند ، امّا اشكانيان و پارتيها تا دم آخر نيرومندند . جنگ اردوان پنجم با روميها اين نكته را ثابت مىكند . در موقعى كه پارت در حال نزع است پارتيهاى اردوان پارتيهاى زمان ارد اوّل و فرهاد چهارم را بخاطر ميآورند . تفاوتى ، كه هست اين است ، كه در آن زمان دولت اشكانى از پشتسرش مطمئنّ است و در اين زمان باعلى درجه نگران و مشوّش . دولت پارت رو بزوال و سلسله اشكانى رو بانقراض ميرود ، ولى نه از جهت ضعف و سستى خود قوم ، بل از اين جهت ، كه نفاق درونى در دودمان اشكانى اركان دولت را متزلزل ساخته و همه حسّ ميكنند ، كه دولت پارت در حال احتضار است . شورش گرگان ، كه معلوم نيست بكجا كشيد و ظنّ قوى اين است ، كه دولت اشكانى از عهدهء آن صفحه برنيامد ، ديگران را هم بهوس استقلالطلبى انداخت و نفاق درونى در خانواده سلطنت به اين هوى و هوسها كمكهاى معنوى كرد ، تا آنكه آن را از پاى درآورد . بنابراين ، چنان كه بالاتر گفته شد ، باز ميگوئيم ، كه جهت اصلى زوال اين دولت همانا آتش نفاق بود ، كه در خانوادهء اشكانى افتاد . ممكن است تصوّر رود ، كه غلبهء اردشير بر اردوان از برترى سرباز پارسى بر سرباز پارتى بوده ، ولى ما اين نظر را نداريم : سرباز پارسى و پارتى در اين زمان همانند ، كه در زمان مهرداد اوّل اشكانى بودند ، مزاياى پارسىها از جاى ديگر است : اردشير قومى در پشتسر خود دارد ، كه با او متّحدند ، اردوان به عكس گرفتار منازعات داخلى است و در همان زمان ، كه او با اردشير ميجنگد ، دشمنانى زياد بر ضدّ او ميكوشند . بنابراين با جرئت ميتوان گفت ، كه ، اگر در جنگ هرمزدكان فقط سردارها جايشان را به يكديگر ميدادند ، پارتيها غالب ميآمدند . شايد اردشير از حيث صفات سردارى هم بر اردوان برترى داشته ، ولى در اينكه مزاياى او بيشتر از احوال روحيش بوده ، ترديدى نيست . بهرحال اين دولت نيرومند بزرگ ، كه نامش دولت پارت است ، از صحنهء ايرانبانى بيرون