حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2530
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بعدها پاپك گوزهر را كشت و از اردوان عنوان پادشاهى براى پسرش شاپور خواست و باوجود امتناع اردوان از اعطاى آن ، شاپور بعد از فوت پدرش خود را پادشاه دانسته برادرش اردشير را دعوت كرد از او تمكين كند . نزديك بود جنگى بين دو برادر درگيرد ، ولى در اينوقت شاپور ناگهان درگذشت و اردشير تاج پادشاهى بر سر نهاد . اين است مفاد روايت طبرى ، كه با روايت كارنامهء اردشير - پاپكان و فردوسى اختلاف كلّى دارد . موافق اين روايت نسب ساسان جدّ جدّ اردشير به بهمن اردشير درازدست ميرسد ، يعنى جدّ جدّ او ، كه نيز ساسان نام داشت و پسر دارا معاصر اسكندر بود ، پس از كشته شدن دارا بهند رفت . در دورهء اشكانيان ، ايران به دويست و چهل دولت كوچك تقسيم ميشد و شاه اشكانى بر تمامى پادشاهان سلطنت داشت ، پاپك ، كه پادشاه پارس بود ، خوابهائى حيرتآور ديد و دانشمندان آن را چنين تعبير كردند ، كه چوپان او ساسان يا پسرش شاه خواهند شد . پس از آن پاپك ساسان را خواسته معلوم كرد ، كه نسب او به بهمن اردشير درازدست ميرسد و دختر خود را به او داد و از اين زواج اردشير به دنيا آمد . معلوم است ، كه اين روايت افسانه است و آن را از اين جهت گفتهاند ، كه نسب ساسانيان را به هخامنشىها برسانند ، زيرا از انقراض سلسله هخامنشى تا زمان پاپك 555 سال گذشته بود و بنابراين ممكن نبود نسب ساسان در چهار يا پنج پشت به داريوش يا داراى داستانها برسد . ثانيا اگر ساسان بهند رفت و اولاد او تا زمان اردوان در آنجا ماندند ، خيلى بعيد است ، كه ساسان معاصر پاپك پنج قرن و نيم پس از مهاجرت نياكانش بهند ، ايرانى مانده و بپارس مراجعت كرده چوپان پاپك شده باشد . بالاخره ، با صرفنظر از همهء اين ايرادات ، ساسان ، چنان كه ذكر شد ، پدر پاپك بود ، نه داماد او و زن او رامبهشت را دختر گوزهر بازرنگى امير استخر ميدانستند ، نه دختر پاپك . در جاى خود ما به اين موضوع باز رجوع خواهيم كرد ، تا معلوم باشد ، كه نسب صحيح اردشير پاپكان بكىها ميرسيده . عجالة باختصار گوئيم ، كه بعد از اسكندر در پارس حكمرانانى پيدا شدند ، كه آنها را آثرپات