حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2522

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

اشخاصى زياد هستند ، كه دخترشان را امپراطور ميتواند ازدواج كند و اين كار كردارى ناشايست نخواهد بود ، چنان كه شاهان پارت از خانواده سلطنت دخترانى ميگيرند و بالاخره نمىزيبد ، كه از دو خانواده سلطنت يكى خونش را با خون ديگرى مخلوط و ناپاك گرداند . در باب تصميم كاراكالّا پس از رسيدن جواب اردوان به او دو روايت است . ديوكاسّيوس گويد ( كتاب 78 ، بند 1 ) ، كه كاراكالّا اين جواب را ردّ پيشنهاد خود دانسته براى جنگ با اردوان به طرف حدود پارت حركت كرد ، ولى هروديان عكس اين روايت را ذكر كرده و گويد ( كتاب 4 ، بند 20 ) : « كاراكالّا باز سفيرى با هدايائى فرستاد و قسم خورد ، كه در اين پيشنهاد جدّى است و نيّتى جز دوستى و اتحاد ندارد . پس از آن اردوان خواهش او را پذيرفت و او را داماد خود خوانده گفت ، كه امپراطور خودش بيايد و زنش را ببرد . بعد پارتيها به تهيه اسباب پذيرائى روميها پرداختند و خوشوقت بودند ، كه بين دولتين صلحى جاويدان برقرار خواهد بود . كاراكالّا با روميها به خاك پارت گذشت مثل اينكه اين خاك خاك دولت خود او باشد . همه‌جا پارتيها در سر راه قيصر تعظيم و تكريم او را بجا آوردند ، قربانگاه‌ها ساخته قربانيها كردند و براى اينكه هوا معطّر باشد عطريات گوناگون سوختند . كاراكالّا هم از اين قسم پذيرائيها خوشنودى خود را مينمود . وقتى كه مسافرت او بانتها رسيد ، يعنى بدربار پارتى نزديك شد ، قبل از اينكه وارد پايتخت گردد ، اردوان باستقبال او شتافت ، تا در جلگه وسيعى داماد خود را پذيرائى كند . در اينوقت پارتيها لباسهاى زربفت خود را پوشيده و سرشان را با تاج گلهائى ، كه از گلهاى تازه ساخته بودند ، زينت داده بميگسارى و رقص پرداختند و نغمات نى در اطراف پيچيد . پس از آن تمامى ملتزمين اردوان جمع شدند ، از اسبهايشان فروآمده ، كمان و تركش را بيكسو نهاده آزادانه بعيش و عشرت مشغول شدند . ازدحام پارتيها زياد بود و ترتيبى نداشتند ، زيرا از چيزى نميترسيدند و ميخواستند دامادشان را ببينند . چنين بود وضع پارتيها ، كه ناگهان كاراكالّا با اشاره‌اى بروميها