حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2515
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
اقدامى نميكند و باوجود يأس و عقبنشينى روميها و خارج شدن آنها از بين - النّهرين حركتى از طرف پارتيها نميشود ، همان پارتيها ، كه در قرون قبل و حتّى در زمان خسرو ، در اينموارد بوسيله شورانيدن اهالى و قطع كردن خطوط عقب نشينى دشمن يا عارى كردن صفحاتى از آذوقه و غيره بليّاتى براى روميها تدارك ميكردند ، اكنون گوئى ، كه اصلا وجود ندارند . جهت چيست ؟ جهت همان است ، كه در اين فصل كرارا ذكر شده ، پارت در حال انحطاط و بل احتضار است . مشكلات داخلى ، كه ذكرش پائينتر بيايد ، نظم اين دولت بزرگ و نيرومند را از هم گسيخته و همه را مأيوس گردانيده ، كسى در فكر وطن نيست ، يا اگر هم باشد ، نميتواند كارى انجام دهد . باوجود اين احوال بايد اين را هم گفت ، كه بلاش چهارم شخصى نبوده ، كه در اين زمان باستحقاق بر تخت نشسته باشد . اين نظر را كارهاى اردوان پنجم ، كه پس از اين زمان بر تخت مىنشيند ، ثابت مىكند . در زمان او هم دولت پارت در احتضار بود ، ولى باوجود اين او توانست با بهرهمندى با روميها دستوپنجه نرم كند و بار ديگر لژيونهاى رومى را تارومار كرد ، يعنى او بخاطر روميها آورد ، كه شاه اشكانى است و از اعقاب همان شاهانى ، كه كراسّوس و آنتونيوس را مستأصل كردند ( شرح اين قضايا پائينتر بيايد ) . خلاصه آنكه دولت اشكانى از مقاومت الحضر در مقابل رومىها استفاده نكرد . نتيجهء اين جنگ روم جنگ روميها با بلاش چهارم اشكانى ببهرهمندى آنها خاتمه يافت ، اگرچه شكست آنها از الحضر بنامشان سايه افكند . گوئيم ببهرهمندى آنها تمام شد ، زيرا بين النهرين غربى از خابور تا التقاى اين رود با فرات مجدّدا بدست آنها افتاد و اين طرف دجله از رود مزبور تا زاگرس ( جبل الطّاق ) نيز به آنها اختصاص يافت ، زيرا آديابن را حفظ كردند ، يعنى صفحه بين زاب عليا و زاب سفلى يا زاب بزرگ و كوچك ، مطيع روميها گرديد و پادشاهان آن ، كه تا اين زمان دستنشانده پارتيها بودند ، دستنشانده روميها شدند ( سپارتيانوس ، كتاب سوروس ، بند 18 ) . بنابراين بيرق رومى در صفحاتى بلند شد ،