حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2514

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

متوسل گشته آنها را داخل جنگ كند ، تا شايد روميها هم پس از آنها يورش برند ، ولى به زودى از اجراى اين نقشه هم منصرف گرديد . تابستان مدّتى بود ، كه شروع شده و از گرماى شديد در قشون سوروس امراض زياد شيوع يافته بود . بدتر از هرچيز آنكه از شدّت يأس اطاعت نظامى در ميان سپاهيان امپراطور بقدرى متزلزل گرديده بود ، كه ديوكاسّيوس گويد : يكى از صاحبمنصبان سوروس به دو گفت ، اگر پانصد و پنجاه سرباز اروپائى به من دهى ، الحضر را ميگيرم و امپراطور به او جواب داد « اين عدّه را از كجا آرم ؟ » يعنى اين عدّه سرباز مطيع ندارم . پس از آن سوروس از تسخير الحضر مأيوس گرديده پس از 22 روز محاصرهء آن در دفعه دوّم ، بقول كاسّيوس تصميم بر عقب‌نشينى كرد و بعد به سوريّه برگشت ( كتاب 75 ، بند 13 ) ، اما اينكه راه عقب‌نشينى امپراطور و مراجعتش بسوريّه از كجاها بوده ، معلوم نيست . چنين بود كيفيّات محاصره الحضر ، كه اين دفعه هم ببهره‌مندى محصورين تمام شد و روميها ، پس از دادن تلفات زياد ، در حملات و جدالهائى ، كه زير اين قلعه روى ميداد و نيز از شدّت گرما و ناخوشيها مأيوس گشته ، شهر را رها كرده رفتند و آرزوى بدست آوردن ذخاير معبد آفتاب هم در مرحله همان آرزو ماند . عاجز شدن دو امپراطور قوى روم ( تراژان و سوروس ) از تسخير اين شهر كوچك نام بزرگى براى آن در تاريخ ذخيره كرده : امروز در اين محل چيزى جز خرابه‌ها مشاهده نميشود ، ولى همّت و جلادت و پافشارى محصورين الحضر و بيچاره و زبون گشتن دو قيصر در مقابل آنها در تاريخ ثبت شده و باعث حيرت مردمان آن قرن و قرون بعد است . عكس اين اثر از طرف ديگر راجع بپارتىها موجود است ، زيرا مىبينيم ، كه بلاش پس از رفتن از تيسفون بكلّى خاموش و بيحركت است و حتّى ، زمانيكه سوروس و روميها در زير قلعه الحضر در جنگ و جدال‌اند ، تلفات زيادى ميدهند و سربازان رومى از شدّت گرما و امراض دوچار مشقّات طاقت‌فرسا ميباشند ،