حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2503

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

كه در 174 ، يعنى زمانى ، كه اورليوس امپراطور روم با طوايف كنار رود دانوب در جنگ بود ، خبر رسيد ، كه آويديوس كاسّيوس در سوريّه خود را امپراطور خوانده . اين خبر به بلاش هم رسيد و او پنداشت ، كه جنگ خانگى در دولت روم درخواهد گرفت و موقع براى جنگ پارتيها با روم مساعد است . بنابراين در تهيّهء جنگ شد ، ولى اورليوس با سرعت بسوريّه درآمده آويديوس كاسّيوس را مخذول و منكوب گردانيد و بلاش ، چون اين وضع را ديد فهميد ، كه جنگ با روميها خطرناك است ، دست از آن باز داشت و حتّى ، چنان كه نوشته‌اند ، براى تبريك ورود امپراطور بسوريّه سفارتى نزد او فرستاد و سفارت خوب پذيرفته شد ( يوليوس - كاپىتولينوس - آن‌تونينوس ، بند 26 ) در اينجا او از سفارت پارسى حرف مىزند ، ولى معلوم است ، كه مقصودش پارتى است . چهار سال پس از اين قضايا اورليوس درگذشت و پسرش لوثيوس اورليوس - كمّودوس « 1 » بجاى او نشست . بلاش سوّم در مدّت ده سال با اين امپراطور معاصر بود . امپراطور مزبور ، چون جوان و بىتجربه بود ، انتظار ميرفت ، كه بلاش اين موقع را براى جنگ مناسب بداند ، ولى حركتى از طرف او نشد و ده سال به صلح و سلم گذشت . جهت معلوم نيست ، ولي حدس ميزنند ، كه چون بلاش در اينوقت مسنّ بوده ، آرامش و سكوت را بر جنگ ترجيح ميداده . ضعف دولت پارت را هم بايد در نظر گرفت . بهرحال بلاش سوّم در 190 يا 191 درگذشت و بنابراين سلطنت او از 148 تا 191 م . بوده . اين نخستين شاه پارت است ، كه در زمان او از دولت مزبور قدرى كاسته است . مبحث پنجم . اشك بيست و هفتم - بلاش چهارم بعد از مرگ بلاش سوّم شخصى بلاش نام ، كه به ترتيب تاريخ بايد بلاش چهارمش

--> ( 1 ) - Lucius Aurelius Commodus . .