حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2497

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

همين كه از فرات گذشت ، بسردار پارتى ، كه خسرو نام داشت ، برخورد و شكست خورده به شهر ال‌گيا « 1 » پناه برد . در اينجا او را فورا محاصره كردند ( ديوكاسّيوس ، كتاب 71 ، بند 2 ) ، بعد چه شد ، درست معلوم نيست . بعضى گفته‌اند ، كه او با امتناع از غذا خوردن خودكشى كرد . برخى نوشته‌اند ، كه با شيشه‌اى گلوى خود را بريد ، ولى ظنّ قوى اين است ، كه ايستاده و جنگ كرده ، تا اينكه پس از سه روز از هر طرف او را محاصره كرده‌اند و با آخرين سپاهىاش تلف شده . پارتيها از فرات گذشته با آهن و آتش به طرف سوريّه راندند ( ديوكاسّيوس ، كتاب 71 ، بند 2 ) و والى سوريّه آت‌تىديوس كرنه‌ليانوس « 2 » ، كه ميخواست جنگ كند ، شكست خورده عقب نشست ( يوليوس كاپى تولينوس ، كتاب آن‌تونيوس ، بند 8 ) . بهره‌مندى پارتيها باعث جنبش اهالى سوريّه ، كه برضدّ روميها بودند ، گرديد و دست ببعض اقدامات زدند ( همان نويسنده ) ، پارتيها از سوريّه به فلسطين رفتند و چنين به نظر ميآمد ، كه راه تمام قسمت غربى براى آنها باز است . در اين احوال خبر فتوحات پارتيها بروم رسيد و در آنجا صلاح دانستند ، كه لوثيوس وروس « 3 » براى اين جنگ با پارتيها بمشرق برود ، زيرا او را لايقتر از ماركوس اورليوس براى اين جنگ و تحمّل زحمات و مشقّات آن ميديدند ، ولى چون او صفات سردارى را نداشت ، قرار دادند ، كه سرداران خوب روم مطيع او باشند ، ولى نقشه جنگ را آنها بريزند و بموقع عمل گذارند . با اين مقصود سه نفر سردار قابل اين زمان روم مأمور گشتند با لوثيوس وروس بمشرق بروند . يكى از اين سه سردار ستاثيوس پريس‌كوس « 4 » بود ، ديگرى آويديوس كاسّيوس « 5 » و سوّمى مارثيوس وروس « 6 » . چون ، لوثيوس وروس ميل نداشت بمشرق برود ، در حركت خود تا 162 م . تأخير كرده ، در اين سال با سرداران خود به آن طرف روانه شد . بعد از ورود به سوريّه او با پارتيها داخل مذاكره گرديد ، تا شايد روابط حسنه را بين دولتين برقرار كند ، ولى پارتيها نظر ببهره‌منديشان حاضر

--> ( 1 ) - Elegia . ( 2 ) - Attidius Cornelianus . ( 3 ) - Lucius Verus . ( 4 ) - Statius Priscus . ( 5 ) - Avidius Cassius . ( 6 ) - Martius Verus .