حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2495
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بعد ، چنين موقعى به نظر بلاش در 161 م . ميرسد ، توضيح آنكه در اين سال آنتونينوسپيوس ، كه در تاريخ روم لقب « خوب » دارد ، درميگذرد و ماركوس اورليوس « 1 » پسرخوانده او جانشين او گرديده ، اين پسرخوانده پسر خوانده ديگر آنتونينوس را ، كه لوثيوس وروس « 2 » نام داشت ، شريك خود در اداره كردن دولت قرار ميدهد . در اينوقت بلاش جنگ را با روم شروع مىكند . چنين است مضمون نوشتههاى نويسندهء رومى ، كه بالاتر بكتابش اشاره شده است و نيز عقيده نويسندگان جديد . از آن ظاهرا اين معنى برميآيد ، كه ، چون صلح بين دو دولت پارت و روم تقريبا پنجاه سال طول كشيده بود ، پارتيهاى جنگى و جنگجو از اين صلح و آرامش خسته شده بودند . اين بود ، كه صلح را بهم زدند ، ولى اين عقيده را ما صحيح نميدانيم ، زيرا در اين زمان دولت پارت در انحطاط و ضعف بود و هيچ طبيعى نيست ، تصوّر كنيم ، كه پارتيها از آرامش خسته شده بماجراجوئى پرداخته باشند . اگر پارتيها خودشان را قوى ميديدند ، آلانها را با پول از ايران بيرون نميكردند . يقينا جهتى بوده ، كه آنها را بكشيدن شمشير مجبور داشته ، اما اينكه اين جهت چه بوده ، بواسطه سكوت نويسندهء مذكور رومى بر ما مجهول است . ما حدس مىزنيم ، كه علّت بهم زدن صلح بايد همان مسئله ارمنستان بوده باشد ، جهت اين حدس پائينتر روشن خواهد شد ، زيرا خواهيم ديد ، در ارمنستان پادشاهى سلطنت مىكند ، كه اشكانى نيست و بلاش سوّم او را از آنجا ميراند . بعلاوه بايد در نظر داشت ، كه زمينه هم براى جنگ مهيّا بود : با وجود وعدهء هادريان راجع بردّ كردن تخت زرّين پارتى ، تخت مزبور ردّ نشده و سفير دولت اشكانى بىنيل به مقصود از روم برگشته بود ، بنابراين كدورتى بين دو دربار وجود داشته و بلاش سوّم ، كه در انتظار موقعى مناسب براى كشيدن انتقام از دولت روم بوده ، تا اين زمان بردبارى نشان داده و بالاخره جنگ را شروع كرده . اين حدس با سوابق روابط ايران و روم موافقت دارد ، ولى باوجود اين نميتوان
--> ( 1 ) - Marcus Aurelius . ( 2 ) - Lucius Verus .