حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2488
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نشان نميداد و حتّى در يك موقع نزديك بود ، روابط دوستانه بين دولتين به هم بخورد . امّا باز سياست روميها ، كه مبنى بر مماشات بود ، فائق آمد و روابط مودّت محفوظ ماند ، توضيح آنكه هادريان در سرحدّ روم و ايران ملاقاتى با خسرو كرد و مذاكراتى بين او و شاه اشكانى به عمل آمد ( 122 م . ) . بعد هادريان دختر خسرو را ، كه در زمان تراژان اسير شده بود ، به او پس داد و تخت زرّين را هم ، كه پارتيها استرداد كرده بردّ كردن آن اهميّت ميدادند ، وعده كرد پس بدهد ( ديوكاسّيوس ، همانجا ) . خسرو بعد از پس گرفتن دختر خود درگذشت . آخرين سكّه او از سنه 128 م . مىباشد ( سكّه مذكور در موزه بريطانيائى است ) ، ولى بعضى سلطنت او را تا 130 م . ميدانند . بهرحال سلطنت او تقريبا از 108 يا 110 تا 128 يا 130 م . بوده . بعد از او شخصى بر تخت نشست ، كه روميها اسمش را بلاش نوشتهاند ( بلاش دوّم ) . اين بلاش را پسر خسرو ميدانستند ، ولى مطلب روشن نيست ، شايد اين بلاش همان بلاش باشد ، كه در 78 مدّعى سلطنت بود و خود را شاه اشكانى ميدانست و بعد ، چون موفق نشد ، كنار رفت ، ولى در 119 - 120 مجدّدا در جائى از ايران با خسرو در يك زمان سلطنت ميكرد و در اينوقت ، كه خسرو درگذشت ، او را شاه تمامى ايران دانستند . اين حدس از سكّهها تأييد مىشود . در يكى از سكّههاى چهار درهمى او اين عبارت يونانى نقش شده « شاهنشاه ارشك بلاش عادل ، خيّر و محبّ يونان » و در سكّههاى يك درهمىاش به زبان آرامى اين دو كلمه خوانده مىشود : « ولگاش ملكا » ( يعنى بلاش شاه ) . خسرو و صفات او از خسرو بجز آنچه ، كه بمناسبت قشونكشى تراژان بايران نوشتهاند ، چيزى نميدانيم . كارهاى او در داخلهء ايران براى ما مجهول است و حتّى نميدانيم ، داراى چه صفاتى بوده . بنابراين در اينجا فقط ميتوانيم از صفاتى ، كه او هنگام جنگ با روميها ظاهر ساخته ، صحبت بداريم .