حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

1989

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

نه‌اوپ‌تولم و اومن از شدّت درد و نيز از سنگينى اسلحه‌شان مدّتى نميتوانستند حركت كنند ، ولى باز اومن زودتر برخاسته ضربتى بساق پاى نه‌اوپ‌تولم وارد كرد و او باوجود اين زخم با زحمت زياد به زانو درآمده سه زخم ببازو و ران اومن زد . چون اين زخمها كارى نبود اومن ، باوجود خون وافرى ، كه از او ميرفت ، خود را به نه‌اوپ‌تولم رسانيده با ضربتى كه بگلوى او وارد آورد كارش را بساخت . پس از كشته شدن نه‌اوپ‌تولم ، خبر آن دل سپاهيان او را ضعيف ساخت ، اينها فرار كردند و بعد فرار به تمام سپاه آن‌تىپاتر سرايت كرد ، امّا اومن به همين بهره‌مندى قناعت ورزيده و نعش كراتر و نه‌اوپ‌تولم را بدست آورده ، امر كرد شيپور بازگشت بدمند . پس از آن او با فالانژ مقدونيها داخل مذاكره شد ، كه تسليم شوند و آنها با شرايطى پذيرفتند ، ولى پس از آنكه آذوقهء وافر يافته رفع خستگى كردند ، بر خلاف قولى ، كه داده بودند ، به حركت آمدند ، تا خودشان را به آن‌تىپاتر برسانند . در ابتداء اومن ميخواست آنها را تعقيب و مجازات كند ، ولى بعد بواسطهء ترسى ، كه از شجاعت آنان داشت و نيز از خستگى جراحت‌هائى ، كه برداشته بود ، از اين خيال منصرف گشت و آن‌تىپاتر باقيماندهء قشون خود را برداشته به طرف كيليكيّه روانه شد ، تا بموقع بكمك بطلميوس برسد ( ديودور ، كتاب 18 ، بند 29 - 33 ) . جنگ پرديكّاس با بطلميوس چنان كه بالاتر گذشت ، پرديكّاس برحسب تصميم مجلس مشورت عازم گرديد خودش بجنگ بطلميوس برود . او لشكرهاى پادشاهى را به طرف كيليكيّه حركت داده با دو پادشاه مقدونى در رأس آن قرار گرفت . از دو پادشاه مزبور يكى آرّيده - فيليپ برادر اسكندر متوفّى بود ، كه در اين زمان فيليپش ميناميدند و ديگرى پسر اسكندر ، كه از ركسانه زاده بود و نيز اسكندر نام داشت ( به ترتيب تاريخ اسكندر چهارم ) . روشن است ، كه تا نتيجهء جنگ اومن با كراتر معلوم نبود ، پرديكّاس نميتوانست جدا در صدد رفتن بمصر باشد ، زيرا از پشت سر خود اطمينان نداشت ، ولى پس از بهره‌مندى اومن اين اطمينان حاصل شد ، او باعجله عازم مصر گرديد و پس از ورود بمحلّى ، كه در