حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2429

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

50 و 51 كتاب 12 و بند 6 كتاب 13 سالنامه‌هاى تاسىتوس استناد مىكند ، ولى از مطالعه سه بند مزبور و مقايسه آنها با يكديگر ما نتوانستيم بچنين نتيجه برسيم ، زيرا تاسىتوس در بند 50 از بهره‌مندى پارتيها در ارمنستان و در بند 51 از فرار راداميست با زنش سخن ميراند و بالاخره در بند 6 كتاب 13 سالنامه‌ها ، گويد : « در آخر سال اخبارى وحشت‌آور انتشار يافت ، كه پارتىها از نو بارمنستان تسلّط يافته پس از راندن راداميست از آن صفحه ، آن را غارت كرده‌اند . راداميست ، كه چند دفعه بر اين صفحه دست يافته و بعد مجبور شده بود فرار كند ، اين دفعه حتّى از جنگ هم احتراز كرد » « 1 » . شايد جهت اين عقيدهء راولين‌سن از اينجا است ، كه بلاش در اينوقت بامور ديگر ، كه مهمتر از مسئله ارمنستان بوده ، اشتغال داشته . براى فهم مسئله بايد در نظر داشت ، كه عزّت پادشاه دست‌نشانده آديابن از جهت همراهىهايش با بعض شاهان اشكانى ، اختيارات زيادى تحصيل كرده بود و بلاش اين اختيارات را بر خلاف دست‌نشاندگى او دانسته ، ميخواسته محدودش سازد . از اين جهت به او پيغام داد ، كه بايد صرفنظر از حقوقى كند ، كه اردوان سوّم به او داده است ، خراج گذارد و بدرستى وظيفهء يك پادشاه دست‌نشانده را بجا آرد . عزّت جواب ردّ داد ، زيرا ميترسيد ، كه اگر اين تقاضاى بلاش را قبول كند ، تقاضاهاى ديگر بشود . پس از آن منازعه بين بلاش و دست‌نشانده‌اش درگرفت و عزّت زنان و اطفال خود را بجاى محكمى فرستاد ، آذوقه وافر جمع كرد و ساير نواحى مملكت خود را از آذوقه عارى ساخت ، تا اگر بلاش به خيال تاخت‌وتاز افتد ، از بىآذوقگى بهره‌مند نشود . بعد او در كنار رود كاپريوس « 2 » ( زاب‌سفلى ) موقع محكمى را اشغال كرد و آماده جنگ گرديد . بلاش تا رود مزبور راند و ميخواست از آن بگذرد ، كه در اين وقت خبر وحشت‌آورى از صفحات شرقى ايران به او رسيد ، توضيح آنكه مردمان داهى و

--> ( 1 ) - Taeite . Annales . Texte , etabli et traduit par Henri Goelzer , membre de PInstitut Professeur a la Faeulte deslettres de Paris , t . 2 . p . 341 . Paris 1924 . ( 2 ) - Caprius .