حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2421

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

او موقع محكمى را اشغال كرد و جبهه قشون خود را رود كورما « 1 » قرار داد ، زيرا نقشهء او چنين بود ، كه حال دفاعى اختيار كند و جنگ بدرازا بكشد ، تا بواسطه فرستادگان خود معلوم دارد ، كه دوستان و همراهان مهرداد تا چه اندازه با او صميمى هستند ( در اينجا بايد گفت ، كه از نوشته‌هاى تاسىتوس نميشود معلوم كرد ، كه تلاقى دو لشكر محقّقا در چه نقطه‌اى رويداده ، ولى بطور كلّى ميتوان گفت ، كه اين نقطه در جائى بين دجله و كوههاى كردستان واقع بوده ، بعضى كورما را با قره‌سو ، كه از نزديكى كرمانشاه ميگذرد ، مطابقت داده‌اند ، ولى محقّقا صحّت اين نظر هم معلوم نيست . باوجود اين ميتوان با جرئت گفت ، كه محلّ تلاقى فريقين بهرحال بين اربيل و بغداد بوده ) . نقشه گودرز براى او مساعد بود ، زيرا پس از مدّت كمى عزّت پادشاه آديابن و نيز اكبر پادشاه خسرون با اعراب مهرداد را رها كرده با قشونشان از او جدا شدند و شاهزاده اشكانى فقط با هواخواهان پارتى خود ماند ، و حال آنكه صميميّت آنها هم مشكوك بود . بنابراين مهرداد تصميم گرفت ، قبل از اينكه همه او را رها كنند ، بجنگد و گودرز هم ميخواست جنگ را شروع كند ، زيرا حس ميكرد ، كه از قواى مهرداد خيلى كاسته . در نتيجه ، جدالى ، كه سخت و خونين بود ، درگرفت و مدّتى هيچكدام از طرفين غالب نيامدند ، بالاخره كارّن « 2 » سردار قشون مهرداد لشكر طرف مقابل را شكست داده بيش از آنچه مقتضى بود آن را تعقيب كرده دور رفت و ، وقتى كه برميگشت ، راه او را قواى تازه‌نفسى قطع كرد و خود او اسير گرديد يا كشته شد . اين قضيّه باعث فرار قشون مهرداد گرديد و شاهزاده اشكانى مجبور گرديد بشخصى پارراكس « 3 » نام يكى از تبعه پدرش پناه برد و او خيانت كرده مهرداد را در زنجير نزد گودرز فرستاد . شاه با مهرداد خيلى ملايمتر از آن ، كه انتظار ميرفت ، رفتار كرد ، يعنى بجاى آنكه او را بكشد ، اكتفاء كرد باينكه او را « خارجى » و « رومى » بخواند نه اشكانى و براى اينكه

--> ( 1 ) - Corma . ( 2 ) - Carrene . ( 3 ) - Parrax .