حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2417
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
و سند « 1 » رويداد ، ولى معلوم نيست ، كه مقصود از اريند چه محل يا چه رودى است . م ) . بردان نتوانست از ثمر فتوحات خود برخوردار شود ، زيرا از غرور يا جهت ديگر بناى سختى و شقاوت را نسبت بنجباء گذارد و آنها ناراضى گشته پس از مراجعتش از گرگان در شكارگاهى در حين شكار نابودش ساختند ( تاسىتوس ، سالنامهها ، كتاب 11 ، بند 10 - يوسف فلاويوس فقط كشته شدن او را نوشته ، بىاينكه تصريح كرده باشد ، در چه احوالى اين قضيّه رويداده . م . ) . پس از كشته شدن بردان گودرز را بر تخت نشاندند و شرح احوال او در جاى خود بيايد . امّا در باب مدّت سلطنت بردان اختلافى بين مورّخين عهد قديم ديده مىشود و نويسندگان جديد هم در اين باب باهم موافق نيستند . اوّلا بالاتر اشاره كرديم ، كه بين تاسىتوس و يوسف فلاويوس راجع بابتداى سلطنت بردان اختلافى است . اوّلى گويد ، كه بعد از اردوان سوّم گودرز بتخت نشست و بعد ، از جهت شقاوتش او را رانده بردان را بجاى او نشاندند . دوّمى بسلطنت گودرز قبل از بردان قائل نيست . در اينكه تاسىتوس يكى از مورّخين مهم عهد قديم است و نميتوان نوشتههاى او را بكلّى بىاعتبار دانست ، حرفى نيست ، ولى سكّههاى اشكانى مثل اين است ، كه بيشتر با روايت فلاويوس موافقت دارد . پس چنين به نظر ميآيد ، كه گودرز بعد از اردوان بتخت نشسته ، ولى چون شخصى را مانند بردان ، كه وليعهد بوده مدّعى در پيش داشته ، سلطنت او مسلّم نبوده و حتّى عنوان شاهى نداشته يا اگر هم داشته ، چند روزى بيش طول نكشيده . بنابراين سلطنت مسلّم گودرز را بايد از زمانى دانست ، كه نجباء بردان را نابود ساخته او را بتخت طلبيدهاند . ثانيا از نويسندگان جديد راولينسن سلطنت بردان را از سپتامبر ( اواخر شهريور ) 42 تا 46 م . دانسته ( ششمين دولت . . . . صفحهء 251 ) ، ولى يوستى ( نامهاى ايرانى ، صفحه 412 ) سلطنت او را از 40 تا 45 م . نوشته است . گوتشميد مينويسد ، كه آخرين سكّه او از اوت 45 م . است ( تاريخ ايران الخ ، صفحهء 127 ) .
--> ( 1 ) - Sinde .