حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2409
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
شهرى ، كه خزانه عمومى يهود در آنجا بود ، بشمار ميرفتند ، مورد تعدّى صاحب كارخانهاى ، كه آنها را به كار ميبرد ، گرديدند و فرار كرده به شهر سرحدّى ، كه بين دو بازوى فرات واقع بود رفتند و مصمّم گشتند ، براهزنى بپردازند . با اين مقصود دستهاى از جوانان را دور خود جمع كرده باعث ناامنى حولوحوش شدند . كارهاى اينها چنين بود ، كه باجى براى امنيّت از اهالى ميگرفتند و از مسافرين هدايائى دريافت ميكردند . وقتى كه طغيان آنها بالا گرفت ، والى بابل مأمور قلع و قمع آنها گرديد و براى اينكه به زودى و آسانى بهرهمند شود ، قرار داد ، كه روز شنبه ، كه يهوديها كار نميكنند ، به آنها بتازد ، ولى يهوديها بموقع از حركت والى اطّلاع يافته قرار دادند ، كه روز شنبه را تعطيل نكنند و در نتيجه والى جنگ كرده شكست خورد . اردوان ، چون از قضيّه آگاه شد ، دو برادر مزبور را بدربار خود خواست و برادر بزرگتر را ، كه آسىناى نام داشت ، والى بابل كرد . اين شخص ايالت بابل را بااحتياط و جدّى تمام اداره كرد و مدّت 15 سال در اين شغل بماند ( حدس ميزنند از 19 تا 34 م . ) . پس از آن آنىلاى عاشق زن يكى از نجباى پارتى ، كه فرمانده ساخلو بابل بود ، گرديد و چون نميتوانست بر آن زن دست يابد ، جنگى با فرمانده كرده او را بكشت و زن او را گرفت ، ولى يهوديها برآشفته گفتند ، كه اين زن آئين بتپرستى را در جامعه يهود داخل مىكند و در نتيجه از آسىناى خواستند ، كه او برادرش را مجبور كند ، زنش را طلاق دهد . اقدام او در اين مسئله باعث شد ، كه زن آنىلاى او را مسموم كرد و پس از اينكه او درگذشت ، آنىلاى بىاجازهء دربار حكومت بابل را بدست گرفت . اين برادر ، چون اشتياق زياد براهزنى داشت ، همين كه بمسند حكومت نشست ، در خاك ايالت همجوارش ، كه در تحت حكومت مهرداد نام پارتى بود ، بناى تعدّى را گذارد . مهرداد ، كه از نجباى درجه اوّل پارت بشمار ميرفت و علاوه بر آن يكى از دختران اردوان را ازدواج كرده بود ، بمقام مقاومت برآمد ، ولى بهرهمند نگرديد ، توضيح آنكه آنىلاى بر او شبيخون زده قشونش را شكست داد و خود مهرداد را اسير كرد .