حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2392

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

او بود و انتخاب او بسلطنت بر ابهّت و جلال قيصر در انظار ملل و مردمان آن روز ميافزود ، ولى پس از اينكه ونن بايران آمد ، ديرى نگذشت ، كه نجباء از او ناراضى گشتند . جهت اين بود ، كه ونن باخلاق رومى عادت كرده بود و بعض عادات پارتى او را خوش نميآمد ، مثلا در كوچه بسادگى حركت ميكرد ، كسانى را ، كه ميخواستند او را ببينند ، بىتكلّف ميپذيرفت ، از طرز ضيافتهاى پارتى ، كه خشن بود ، تنفّر داشت ، و از شكار دورى ميجست . خلاصه آنكه عادات خشن پارتيها را دوست نميداشت . بر اين جهات يك جهت هم مزيد گشت . او جمعى از يونانيها را با خود آورده بود و آنها را به خود نزديك داشته ، لايق كارهاى بزرگ ميدانست . بر اثر اين رفتار ، نجباى پارت كم‌كم بصدا آمده ، گفتند ، كه او لايق سلطنت نيست و مانند شخصى متعارف رفتار مىكند . نارضامندى خردخرد بالا گرفت ، تا آنكه گفتند : او تحت الحمايه قيصر بود ، بنابراين در سياست مملكت مطابق ميل او رفتار خواهد كرد و اين معنى بر خلاف شئونات دولتى مثل پارت است ، كه پس از جنگ‌هاى كراسّوس و آن‌تونيوس آنهمه ابهّت حاصل كرد و اكنون بايد شخصى را ، كه قيصر فرستاده ، شاه خود بداند . اگر چنين وضعى دوام يابد ، دولت پارت دست‌نشانده روم يا ايالتى از آن خواهد بود و نيز ميگفتند ، چه خبطى بود ، كه ما او را از قيصر خواستيم و چه انحطاطى در قوم پارت رويداده ، كه بايد شاهى را ، كه قيصر براى ما فرستاده ، بپذيريم و او اخلاق و عادات ما را خوار شمرده ، اخلاق دنياى ديگر را در ميان ما ترويج كند . اين زمزمه‌ها ، وقتى كه به گوش ونن رسيد ، خواست با رفتار خوش و ملاطفت ، پارتيها را به طرف خود جلب كند ، ولى هرچه بيشتر محبّت كرد ، وضعش بدتر شد ، تا بالاخره اردوان را ، كه سابقا در ميان داهىها « 1 » بود و در اين زمان پادشاه آذربايجان بشمار ميرفت ، بتخت سلطنت دعوت كردند ( تاسىتوس ، سالنامه‌ها ، كتاب 2 ، بند 3 ) و او با قشونى ، كه از اتباع خودش تركيب يافته بود ، بپارت تاخت و با ونن جنگ كرد ،

--> ( 1 ) - داهىها قومى بودند سكائى ، كه بين اترك و كراسنوودسك كنونى ميزيستند ، به همين مناسبت اين صفحه را دهستان مينامند .