حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2367
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بآبى خواهند رسيد ، كه سالم است و چون باقى راه شيبهاى تند دارد و براى سوارهنظام مساعد نيست ، دشمن عنقريب دست از تعقيب برخواهد داشت . در همينوقت او فرمان داد ، روميهائيكه جنگ ميكنند ، برگردند و چادرها را بزنند ، تا سپاهيان بتوانند در سايه استراحت كنند ( همانجا ، بند 51 ) . چادرها را تازه زده بودند و پارتيها موافق عادتشان عقب نشسته رفته بودند ، كه مهرداد در دفعه دوّم آمده به آلكساندر گفت به آنتونيوس بگويد ، كه همين كه قشونش قدرى استراحت كرد ، حركت كرده سريعا خود را برود برساند ، زيرا پارتيها از رود نخواهند گذشت و تعقيبشان در آنجا خاتمه خواهد يافت . آلكساندر رفت اين خبر را به آنتونيوس برساند و او مقدار زيادى جام و تنگ طلا به او داده مأمورش كرد اين اشياء را به مهرداد بدهد . اين صاحبمنصب از اشياء مزبور ، بقدرى ، كه ميتوانست زير لباسش پنهان كند ، برداشت و رفت . بعد هنوز شب نرسيده بود ، كه روميها خيمهها را برچيده حركت كردند ، بىاينكه پارتيها آنها را آزار كنند ، ولى آنشب را ببدترين وضع ، يعنى در اضطرابى ، كه تا آنوقت نظيرش را حس نكرده بودند ، گذرانيدند . سربازان اشخاصى را ، كه مأمور حفظ طلا و نقرهء سپاه بودند كشتند ، و اين ثروت را با آنچه ، كه مالهاى بنه حمل ميكردند ، غارت كردند . بعد به بنهء آنتونيوس پرداخته ظروف و ميزهاى او را ، كه خيلى قيمتى بود ، شكسته بين خودشان تقسيم كردند . سپاه از اين وضع در وحشت و اضطراب غريبى افتاد ، زيرا تصوّر كرد ، كه پارتيها شبيخون زده اردو را پراكندهاند . در اينوقت آنتونيوس يكى از قراولان خود را ، كه راموس « 1 » نام داشت و آزاد شدهاش بود طلبيد و قسم داد ، كه بمحض اينكه فرمان بدهد ، شمشيرش را بتن او فروبرد و بعد سرش را از بدن جدا سازد ، تا نه زندهاش بدست دشمن افتد و نه پس از مرگ كسى او را بشناسد . دوستانش در اينحال دور او را گرفته گريه ميكردند و شخص ماردى سعى ميكرد ، او را اطمينان دهد ، كه از شب كمى مانده است و از هواى خنك و رطوبى ، كه تنفّس
--> ( 1 ) - Rhamus .